تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١
جمع بسيارى را ديدم كه از شدّت تشنگى ، زبان‌هاى آنها از دهان‌شان بيرون آمده و من هم از شدّت تشنگى مانند ايشان بودم . ناگاه از دور علم و بيرق بزرگى را به نظر درآوردم كه در مكانى مرتفع نصب كرده‌اند و سايه آن بر زمين كشيده شده . پس از كسىكه نزديك من ايستاده بود پرسيدم : اين بيرق بزرگ از آن كيست ؟ گفت : اين بيرق از آن امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب عليهما السّلام است . چون اين شنيدم ، باتندى به سوى آن بيرق دويدم تا به آن رسيدم . پس حوض بزرگى در زير آن بيرق مشاهده كردم كه آن حوض در پيش روى امير المؤمنين عليه السّلام واقع بود و نور روى آن بزرگوار بر نور آفتاب درخشنده زيادتى مىنمود و آب حوض مانند سينه ماهيان درخشان بود و شيعيان آن حضرت فوج‌فوج به نزد او مىآمدند و به دست مبارك او از آن حوض سيراب مىگرديدند با قدح‌ها و كاسه‌هايى كه مانند ستارگان مىدرخشيدند . پس من هم پيش رفتم و عرض كردم : يا امير المؤمنين ! مرا هم از اين آب سيراب فرما ؛ زيرا جگرم از تشنگى تفتيده است . آن حضرت فرمود : من تو را آب نمىدهم . برگرد به سوى قبيل و مولاى خود كه آنها را دوست مىداشتى تا آنكه تو را آب دهند . چون اين سخن بشنيدم ، از مهابت آن حضرت لرزيدم و با شدّت خوف و فزع از خواب بيدار گرديدم چنان كه مشاهده مىنمايى . محمّد آقا مىگويد : چون اين حالت را ديدم گفتم : يا محمّد بيك ! آيا بعد از اين واقعه هم توقّف مىنمايى و از جبت و طاغوت بيزارى نمىجويى و لعنت بر آنها نمىكنى تا خود را در زير آن بيرق [ بزرگ ] جا داده و در عداد شيعيان آن حضرت داخل نمايى ؟ ديدم سر خود را زير انداخته و متفكّر گرديد . فاضل دربندى مىگويد كه : " سيّد مهدى " مذكور گفت كه : محمّد بيك بعد از اين خواب شيعه گرديد لكن تقيّه مىكرد و امر خود را از قوم و اقارب خود پنهان مىنمود » « 1 » . مؤلف گويد : وقوع مثل اين واقعه بعينها در روز قيامت ، موافق جمله‌اى از اخبار است كه امير المؤمنين عليه السّلام در روز عطش اكبر ، بر حوض كوثر مىايستد و دوستان خود را آب مىدهد و دشمنان خود را مىراند و " سيّد اسماعيل حميرى " هم قصيده " عينيّه " معروفهء
هامش
( 1 ) . إكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 1 ، ص 198 - 200 ، المقدمة السادسة .