تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
گفت : بدان اى سليمان كه در خواب ديدم مردى جليل القدر كه نه بسيار بلند بود و نه بسيار كوتاه و از زيادتى جلال و جمال و بهاء و كمال ، او را وصف نتوانم نمود و او با اقوامى بود كه دور او را گرفته بودند و به سوى او مىشتافتند و در پيش روى او سوارى بود كه بر سر خود تاجى داشت كه آن تاج را چهار ركن بود و در هر ركنى جوهرى نصب بود كه سه روز مسافت را از نور خود روشن مىنمود . پس ، از بعض خدام او پرسيدم : اين شخص كيست ؟ گفت : محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله . گفتم : آن شخص ديگر كيست ؟ گفت : وصى او على مرتضى عليه السّلام . بعد از آن نظر انداختم ، ناقه‌اى از نور ديدم كه بر آن ناقه هودجى از نور بود كه در آن هودج دو زن بود و آن ناقه در ميان آسمان و زمين مىپريد . گفتم : اين ناقه از آن كيست ؟ گفت : خديجهء كبرى و فاطمهء زهرا عليهما السّلام . پس جوانى در غايت حسن و بهاء ديدم . گفت : اين حسن بن على مجتبى عليه السّلام است . گفتم : كجا اراده كرده‌اند و مىروند ؟ گفت : به زيارت مقتول به ظلم ، شهيد كربلا ، حسين بن على عليهما السّلام . پس به نزد هودج فاطمه زهرا عليها السّلام رفتم و ديدم كه رقعات بسيار كه در آنها چيزى مكتوب شده از آسمان به زمين مىآيد . پرسيدم : اين رقعه‌ها چه‌چيز است ؟ گفت : اين رقعات در آنها برات آزادى زوّار امام حسين عليه السّلام در شب جمعه نوشته شده ، من يكى از آنها را طلب كردم . آن خادم گفت : تو مىگويى كه زيارت حسين عليه السّلام بدعت است و از آنها به تو نخواهد رسيد تا آنكه حسين عليه السّلام را زيارت كنى و به فضل زيارت او اقرار نمايى . چون اين ديده و شنيدم ، از خواب ترسان و هراسان بيدار شدم و به ارادهء زيارت مولاى خود امام حسين عليه السّلام روانه شده [ و ] فايز گرديده و اينك تائب و نادم مىباشم . يا سليمان ، قسم به خدا از قبر مولاى خود جدا نشوم تا آن‌وقت كه روح از بدنم جدا گردد » « 1 » . مؤلف گويد : علامهء مجلسى - طاب ثراه - و غير او روايت كرده از كتاب " كامل الزياره " « به طريق مسند از " ابى حمزه ثمالى " كه او گفت : در آخر زمان بنى مروان بيرون رفتم به ارادهء زيارت قبر امام حسين عليه السّلام ، پنهان از اهل شام ، تا آن‌كه به كربلا رسيدم . پس در گوشه‌اى پنهان گرديدم تا آنكه نصف شب گذشت . پس به سوى قبر شريف روانه شدم تا آنكه
هامش
( 1 ) . المنتخب للطريحى ، جزء اوّل ، مجلس نهم ، ص 195 و 196 .