چون اين سخن شنيدم متحير ماندم و مبهوت گرديدم كه اين شخص چه مىگويد ؟ ناگاه ديدم كه دو نفر سواره با شمايل آن دو بزرگوار كه شنيده و در كتب اخبار و مصيبت ديده بوديم با آلات و اسلحهء حرب ، ابو الفضل عليه السّلام در جلو و على اكبر عليه السّلام از دنبال ، از باب كاروانسرا داخل صحن آن گرديدند . چون اين واقعه را ديدم بىاختيار خود را از بالاى آن صفه پائين انداخته ، دويدم و به پاى اسبهاى ايشان خود را انداخته بوسيدم و به دور اسبهاى ايشان گرديدم و زانو و ركاب و پاىشان را بوسيدم . بعد از آن ، با خود خيال كردم كه خوبست كه رفقا هم اعلام كنم و از خواب بيدار نمايم كه به خدمت آن دو فرزند حيدر كرار عليه السّلام برسند .
پس باسرعت به نزد ايشان رفتم و بر بالين يكى از آنها كه " ملّا محمّد جعفر " نام داشت نشستم و با دست او را حركت دادم و گفتم : " ملّا محمّد جعفر " برخيز كه حضرت عباس و على اكبر عليه السّلام به استقبال آمدهاند . بيا به خدمت ايشان شرفياب شو . ملّا محمّد جعفر چون اين سخن بشنيد و گفت : آخوند چه مىگويى ؟ مزاح و شوخى مىكنى ؟ گفتم : نه ، و اللّه راست مىگويم . بيا [ و ] ببين هردو تشريف دارند .
چون اين حالت و اصرار از من ديد دانست كه چيزى هست . برخاست و بهزودى دويد .
چون رفتيم كسى را نديديم و از در كاروانسرا هم بيرون رفته و اطراف صحرا را كه هموار و راهرو [ بود و ] تا مسافت بسيار ديده مىشود مشاهده كرديم و اثرى يا غبارى از آن پياده و دو سوار نديديم . پس متأسف و متحير گشتيم و از عزم و ارادهء سابق برگرديده تائب و نادم شده و عازم بر آن گرديدم كه زيارت آن مظلوم را ترك نكنم اگرچه بر وجه ذلّت و زحمت باشد و اگر عذر شرعى عارض شود تدارك و قضا كنم ، و الى الآن ترك نشده و مادام الحيات هم ترك نخواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى .
واقعهء هشتم [ واقعهء هامان وزير فرعون است ]
واقعهء " هامان " وزير فرعون است كه " فاضل دربندى " در كتاب " اسرار " روايت كرده « از بعضى ثقات از بعض متتبعين در كتب اخبار و سير و آثار كه او گفت : در بعض كتب معتبره ديدم كه روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با جمعى از اصحاب در مسجد نشسته بود كه ناگاه اژدهايى از در مسجد داخل گرديد و در كفشكن مسجد قرار گرفت و در [ مرتبهء ] اول بر على بن