اين است كه در مسجد كوفه در طاق بزرگ ، نزد محراب شهادت امير المؤمنين عليه السّلام با او و بعض كرام نشسته بوديم و آن دو حكايت گذشته را كه از او نقل كرديم ذكر نمود . بعد از آن از او خواستيم كه اگر واقعهء ديگر هم ديده ذكر نمايد .
پس از اصرار ، مذكور نمود كه واقعهء ديگر دارم عجب از اين دو واقعه ، و چون نزديك به تصديق و قبول نبود ، انكار از اظهار آن داشتم و آن ، اين است كه از اول اوقات مجاورت تا حال ، زيارات مخصوصه حسينيه را مداومت نمودهام و ترك نكردهام ؛ مگر آن شب را كه مصمم بيتوته اربعين مسجد سهله گرديدم و جميع آنها را پياده رفتهام و غالب آنها را هم با زوار نبودهام بلكه بىراهه رفتهام و در شب ، آخر وقت عصر بيرون مىرفتم و فردا را در كربلا بودهام و در ورود آنجا هم غالبا منزل درست [ و ] معينى نداشتم ؛ بلكه در ايوان حجرات صحن مطهر يا در خود صحن يا در توابع آن منزل نمودم ، چون بضاعتى نداشتم و متمكن از مخارج و كرايه منزل نبودم .
اتفاقا روزى به ارادهء كربلا بيرون رفتم . چون به بلندى وادى السلام رسيدم جمعى از اعزّه و اعيان را ديدم كه از براى مشايعت آقازادهاى بيرون آمدهاند . پس او را با كمال احترام سوار كجاوه كردند و دعاى سفر در گوش او خواندند و قدرى با او همراه شدند . پس وداع كردند و اذان در عقب او گفتند و ساير آداب آقايى را با او بجا آوردند و او هم با نوكر و بنه و ساير لوازم سفر روانه گرديد . چون اين عزّت را ديدم و ذلت خود را هم مشاهده كردم ملول و خجل شدم و با خود گفتم كه : اين دفعه هم كه بيرون آمدهام مىروم ؛ لكن بعد از اين اگر اسباب مساعدت كرد كه بر وجه ذلّت نباشد مىروم و الا نمىروم و آنكه تا به حال رفتهام كفايت مىكند .
پس اين دفعه را رفتم و برگشتم و بعد از آن عازم شدم كه ديگر به طريق مذلّت نروم و بر همان اراده بودم تا آنكه وقت زيارت مخصوصهء ديگر رسيد و چند نفر از طلاب آمده پرسيدند كه : چه روز ارادهء زيارت دارى كه ما هم با تو بياييم ؟ گفتم : من اراده ندارم ؛ زيرا كه خرج و منزل و كرايه ندارم و پياده هم نمىروم . گفتند كه : تو هميشه پياده مىرفتى ؟ گفتم :
ديگر نمىروم . گفتند : اين دفعه را كه ما ارادهء پياده رفتن داريم برو كه ما هم از راه بازنمانيم ، بعد را خود مىدانى .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 684
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٨٤