بپرس و بگو آيا تو با اقرار به دين اسلام مردى يا آنكه بر دين يهود مردى ، و الآن در چه مأوى و موضع ساكن هستى ؟ آيا الآن تو در راحت هستى يا آنكه در عذاب آتش هستى ؟
سلمان گويد : من به مقابر يهود رفتم و آواز دادم : يا بندار ! پس به يك چشم بههم زدن او را به نزد من احضار كردند . پس سؤال كردم او را از آنچيز كه از براى آن آمده بودم . پس بندار به من گفت : يا سلمان ، بدان كه من بر دين يهود مردم نه بر دين اسلام ؛ لكن الآن در راحت و نعمت هستم به سبب آن محبتى كه با على بن ابى طالب ، امير المؤمنين حيدر كرار عليه السّلام داشتم . يا سلمان ، در ايام حيات خود آن بزرگوار را زياد دوست مىداشتم ؛ بلكه در محبت او بهطورى بودم كه نمىخواستم از براى خود مگر محبت او به منزلهء جامهء تن من شده بود ، و بسيار دوست مىداشتم مصاحبت و همراهى او را و نمىخواستم كه دقيقهاى از دقايق از او جدا شوم در شب و روز ؛ لكن باوجوداين حال موفق به دريافت شرف اسلام نگرديدم . پس چون مردم ، مرا به خوارى در قعر جهنم انداختند و در زمرهء اشرار داخل نمودند و من در آن حالت شديدهء عذاب بودم . ناگاه ديدم كه در قعر جهنم - يعنى در آنجايى كه من بودم - قبّهء عظيمهاى كه نور از آن ساطع بود برپا كردند كه طول آن قبه مثل بلندى آن ، عرض آن به قدر مد نظر و بصر بود ، و مرا در آن قبه جا دادند و خداى عزّ و جلّ مرا به سبب آن قبّه از حرارت آتش جهنم حفظ فرمود .
سلمان مىگويد : چون اين واقعه را ديدم به سوى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله برگشتم و آن حضرت را خبر دادم به آنچه ديدم و شنيدم . پس آن حضرت فرمود : يا سلمان ! اين ، آن زيادهء از دعا كه طلب كردى . يا سلمان ، روايت كن از من ، كه هريك از اهل ذمّه كه در دل او محبت حيدر كرار عليه السّلام بوده باشد خداى عزّ و جلّ قبّهء ساطع الانوار در نار از براى او برقرار خواهد فرمود ؛ چنانكه از براى اين مرد يهود نمود » « 1 » .
واقعهء هفتم [ مكاشفهء آخوند ملّا عبد الحميد قزوينى است ]
مكاشفهء " آخوند ملّا عبد الحميد قزوينى " است - رحمه اللّه - كه نام او در عداد اشخاصى كه شرفياب خدمت حضرت حجّت - عجل اللّه فرجه - شدهاند مذكور گرديد . و آن واقعه
هامش
( 1 ) . إكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 2 ، ص 570 و 571 ، مجلس يازدهم .