تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 689

مساهمون:

ص٦٨٩

واقعهء نهم [ مكاشفهء زعفر جنّى است ]

مكاشفهء " زعفر جنّى " است كه فاضل مزبور در كتاب مذكور روايت كرده « از جمعى از صلحاى اخيار از لسان شخصى از علماى معاصرين از مردى ثقه و جليل از طلاب علوم كه او گفت كه : من در جمله‌اى از زمان ، " زعفر جنى " را در نزد خود و ساير مردمان ملامت و توبيخ مىكردم و تأسف بر بىسعادتى او مىخوردم كه در روز عاشورا از كربلا مراجعت نمود و جناب سيد الشهداء ، عزيز زهرا عليهما السّلام را يكتا ديد و يارى او ننمود با آنكه آن حضرت او را مرخص نفرمود ، تا آنكه در شبى از شب‌هاى عشر اول محرم در منزل خود در مدرسه‌اى از مدارس شهر اصفهان تنها نشسته بودم موضوع آمدن زعفر را با لشكر خود در زمين كربلا و برگرديدن او را از بعض كتب مقتل مطالعه مىنمودم . ناگاه شخصى را ديدم كه در را گشود و داخل حجره گرديد و بعد از سلام و رد جواب در گوشه‌اى بنشست و من او را مرحبا و خوش‌آمد گفتم ؛ لكن از دخول او با وجود آن‌كه در حجره را بسته بودم و چفت آهن آن را انداخته بودم تعجب كردم و بر خود ترسيدم . چون اين بديد متوجه به من گرديد و گفت كه : خوف مكن كه من برادر تو هستم زعفر جنى . از براى آن آمده‌ام كه تو را زيارت كنم و از شدّت ملامت تو مرا ، به تو شكايت كنم و عذر خود را هم به تو حكايت نمايم تا آنكه بدانى اى برادر من كه تو هنوز حقيقت اين امر را ندانسته و به كنه معرفت آن نرسيده‌اى تا به حال . پس بدان كه چون من وارد زمين محنت آيين كربلا شدم با لشكر خود ، آن عرصه و فضا زمين پربلا را چنان از طوايف معتبرهء جنيان و ملوك و پادشاهان ايشان - كه من از همهء ايشان كم‌شأنتر و پست‌رتبه‌تر و كم‌لشكرتر بودم - پر ديدم كه نزديك‌تر از چهار فرسخ از براى خود مكانى خالى نديدم ، و همچنين سعهء هوا را تا عنان سماء از خود ملائكه و بزرگان ايشان به‌طورى مملو ديدم كه امكان نزديك‌تر بودن از براى خود نديدم ، و صفوف جنيان در همهء آن مكان به يكديگر پيوسته و به حسب مراتب و شأن خود پشت سر يكديگر صف بسته ، و مقدّم بر هر صف رئيس ايشان ايستاده ، و كذلك طوايف ملائك به اختلاف قريب و بعيد به حسب عرض و طول ، عرصه هوا قيام نموده و هر طايفه و قبيله در وقوف خود بالنسبه به آن بزرگوار مراعات مراتب ادب را