مشاهده كردم و ديدم كه " وليد بن مغيره " و " ابو جهل " و " معاويه " و " يزيد " را كه همه آنها را به زنجير بستهاند و با آنها مردهء شياطين را مزيّن كردهاند ، و عذاب ايشان در آتش زيادتر از عذاب شياطين بود .
بعد از آن فرمود : يا جابر ، سر خود را بلند كن . پس من سر برداشتم و ديدم كه درهاى آسمان را گشودهاند و بهشت را ديدم كه بر بالاى همه آنها واقع شده . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و آن كسانىكه با او بودند به سوى آسمان بالا رفتند و چون بر هوا شدند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آواز داد به حسين عليه السّلام : يا حسين ! اى فرزند ، ملحق شو به ما . پس ديدم حسين عليه السّلام به ايشان ملحق گرديد و بالا رفتند تا آنكه ديدم داخل بهشت گرديدند از طرف بالاى آن . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به سوى من نظر انداخت از آن مكانى كه در آن بود و دست حسين عليه السّلام را به دست خود گرفت و فرمود : يا جابر ! اين فرزند من است و با من است در اينجا . پس تسليم كن از براى او امر او را و شك نياور تا آنكه مؤمن بوده باشى . جابر گويد : كور باد دو چشم من اگر نديده باشم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آنچيز را كه گفتم » « 1 » .
و ايضا از اين بابست مكاشفه سلمان فارسى كه " فاضل دربندى " آن را از كتب جمعى نقل مىنمايند و " شيخ عبد الحسين اعثم " آن را در قصيدهء " رائيّه " خود به نظم آورده و آن اين است كه سلمان مىگويد : « ديدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله دعا مىكند و در دعاى خود مىگويد :
« يا الهى و سيدى ان حب حيدر الكرار جنّة يا رب خفّف به أوزارى » يعنى : اى خداى من و آقاى من ، بهدرستى كه حب [ - دوستى ] حيدر كرار عليه السّلام سپرى است از نار . سبك كن به آن وزرهاى مرا ؛ يعنى گناهان امّت مرا .
سلمان مىگويد : عرض كردم يا رسول اللّه ، پدر و مادرم فداى تو باد ! من هم مثل اين دعا را مىخوانم لكن دوست مىدارم بر مناقب امير المؤمنين عليه السّلام بيفزايى و ذكر كنى از براى من از فضايل آن بزرگوار چيزى را كه ذخيره و فخر و شرف باشد از براى من روايت كردن آن در عصرهاى آينده . رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : يا سلمان ! اگر همچو چيزى مىخواهى برو به قبرستان يهوديان و آواز كن كه " بندار " را به نزد من آوريد . پس چون روح او را به نزد تو آورند از او
هامش
( 1 ) . الثاقب فى المناقب ، ص 322 و 323 ، باب ششم ، فصل اوّل ، ح 1 .