تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
چنان‌كه شيخ صدوق در كتاب " علل " روايت مىكند به طريق مستند از " عماره " كه « سؤال كرد از امام صادق عليه السّلام از اصحاب امام حسين عليه السّلام و سبب اقدام ايشان بر مرگ . آن حضرت فرمود كه : سبب آن بود كه پرده از چشم ايشان برداشته شد تا آنكه منزل‌هاى خود را در بهشت ديدند . پس هريك از ايشان بر ديگرى سبقت مىكرد در كشته شدن تا آنكه زودتر با حوريه معانقه كند و به منزل خود از بهشت برسد » « 1 » . و نظير اين مكاشفه چيزى است كه روايت شده در كتاب " اسرار " و " مدينة المعاجز " و غير آن از " شيخ حسين بن محمّد الدارازى " در كتاب " فوارح الحسينيه " از كتاب " ثاقب المناقب " از جابر بن عبد اللّه كه او گفت : « در وقتى كه حسين بن على عليهما السّلام اراده خروج به سوى عراق نمود من به نزد او رفتم و به او گفتم كه : تو فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و يكى از دو سبط آن حضرت هستى و رأى آن است كه صلح كنى با دشمن خود چنان‌كه برادرت صلح كرد ؛ زيرا كه او با رشد و توفيق بود و اگر صلح صلاح نبود نمىنمود . آن حضرت فرمود : يا جابر ، به تحقيق كه برادرم كرد آنچه كرد به امر خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله ، و من مىكنم آنچه مىكنم به امر خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله . آيا مىخواهى كه طلب شهادت كنم حالا در اين خصوص ، از رسول خدا و امير المؤمنين و برادرم حسن عليه السّلام ؟ جابر مىگويد : پس نظر كردم و ديدم كه در آسمان گشوده شد و رسول خدا و امير المؤمنين و حمزه و جعفر عليهم السّلام نزول نمودند تا آنكه بر روى زمين قرار گرفتند . پس من از غايت دهشت از جاى خود برجستم در حالتى كه لرزان و هراسان بودم . پس رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله متوجه به سوى من گرديد و فرمود : يا جابر ! آيا تو را به امر حسين عليه السّلام خبر ندادم پيش از آن‌كه حسين عليه السّلام متولد شود ؟ يا جابر ! مؤمن نمىشوى تا آنكه امر امامان خود را تسليم نمايى و بر ايشان رد و اعتراض ننمايى . آيا مىخواهى كه بنمايم به تو جاى معاويه و جاى حسين عليه السّلام فرزند خود را و جاى يزيد قاتل حسين عليه السّلام را ؟ عرض كردم : آرى يا رسول اللّه ! پس آن حضرت پاى خود را بر زمين زد و زمين شكافته شد و همچنين تا آنكه هفت زمين و هفت دريا شكافته شد و در زير همهء آنها آتش را
هامش
( 1 ) . علل الشرايع ، ج ، ص 229 ، باب 163 ، ح 1 .