تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 679

مساهمون:

ص٦٧٩
او روايت از " عبد اللّه بن سنان " كرده كه گفت : « سؤال كردم از مولاى خود ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد ( صادق عليه السّلام ) از حوض ، پس فرمود : آن حوضى است كه ما بين بصره تا صنعاى يمن واقع شده . آيا دوست دارى كه آن را مشاهده كنى و ببينى ؟ عرض كردم : آرى ، فدايت شوم . پس آن بزرگوار دست مرا بگرفت و به پشت مدينه بيرون برد . پس پاى مبارك خود را به زمين زد . پس من نظر كردم . نهرى را ديدم كه جارى مىباشد و دو طرف آن از غايت وسعت ديده نمىشود مگر آن مكانى كه من در آن ايستاده بودم كه آن شبيه به جزيره‌اى بود و من و آن حضرت در آن جزيره ايستاده بوديم . پس چون خوب نظر كردم يك طرف آن نهر را آبى ديدم كه از برف سفيدتر بود و طرف ديگر آن را شيرى ديدم كه از برف سفيدتر و ميان آن را خمرى ديدم كه از ياقوت سرخ‌تر و بهتر ، به‌طورى كه نديده بودم بهتر از آن خمر واقع بين شير و آب ، چيزى را . پس به آن حضرت عرض كردم : فداى تو شوم ، موضع خروج اين نهر و مجراى آن از كجا مىباشد ؟ فرمود : اينها آن چشمه‌هايى است كه خدا در كتاب خود خبر داده كه در بهشت چشمه‌اى است از آب و چشمه‌اى است از شير و چشمه‌اى است از خمر و آن چشمه‌هايى است كه جارى مىشود در اين نهر . راوى گويد : چون در كنار آن نهر نظر كردم درختى را ديدم كه دخترها از آن درخت به طرف سر آويخته شده‌اند مثل آنكه چيزى مىخواهند بردارند ، كه بهتر از آن دخترها نديده بودم ، و هريك در دست خود ظرفى دارند كه مانند آنها ظرفى نديده بودم . از ظرف‌هاى دنيا نبود . پس آن بزرگوار نزديك يك نفر از آن دختران شد و اشاره به او كرد [ كه ] با ظرفى كه در دست دارد آب به آن حضرت بدهد ، و من به آن دختر نظر مىكردم . ديدم خم گرديد كه آب از نهر بردارد . پس آن درخت هم با او خم شد تا آنكه ظرف خود را پر كرد و به آن حضرت داد و آن بزرگوار گرفت و آشاميد و ظرف را به او برگردانيد و اشاره به او فرمود كه باز پر كند آن را . پس ديگربار خم گرديد و ديدم آن درخت هم با او خم گرديد تا آنكه او را پر كرد و باز به آن حضرت داد و آن بزرگوار آن را به من عطا فرمود . چون آشاميدم ، نرم‌تر و لذيذتر از آن ، شرابى و آشاميدنى را نديده بودم و هرگز گمان نمىكردم كه امر به اينطور باشد .