مؤلف گويد : نظير اين مكاشفه واقعهء " طرماح بن عدى " مىباشد كه " ابو مخنف " از او نقل كرده : « من در واقعه كربلا بودم و بر من ضرب شمشير و طعن نيزه بسيار واقع گرديد . از خود برفتم و مرا مرده گمان كردند و برفتند و من به خود آمدم - و اگر قسم بخورم دروغ نگفتهام كه من خواب نبودم - ديدم كه ده نفر سوار با لباس سفيد و بوى خوب مانند مشك آمدند ، و من گمان كردم كه " عبيد اللّه بن زياد " است و او براى دفن جسد حسين عليه السّلام آمده .
پس ديدم كه پياده شدند و يك نفر از ايشان به نزد حسين عليه السّلام رفت و نزد او بنشست و دست خود را به سوى كوفه دراز كرد و سر مطهر او را بياورد و بر جسد او نصب كرد . پس مانند زمان حيات خود گرديد و بنشست و چون نظر كردم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود . پس فرمود :
اى فرزند ، ديدى كه تو را كشتند و از آب منع كردند و قدر تو را ندانستند . پس به همراهان خود نظر كرد و فرمود : اى پدر ، اى آدم و اى پدر ، اى نوح و اى پدر ، اى ابراهيم و اى برادران ، موسى و عيسى ! آيا مىبينيد كه امّت من بعد از من با فرزندم چه كردند ؟ خدا شفاعت مرا به ايشان در روز قيامت نرساند » « 1 » .
و ايضا نظير اين است مكاشفه اصحاب حسين عليه السّلام به روايت كتاب خرايج از ابو حمزه ثمالى از على بن الحسين عليهما السّلام كه فرمود : « پدرم در شب عاشورا به اصحاب خود فرمود : من بيعت خود را از شما برداشتم . اينك تاريكى شب شما را فروگرفته . برويد به ديار خود .
عرض كردند : اين كار هرگز نخواهد شد . فرمود : پس سرهاى خود را برداريد و منزلهاى خود را در بهشت ببينيد . پس نظر كردند به منزلهاى خود و مكانهاى خود را در بهشت ديدند و آن حضرت به ايشان مىفرمود : اين منزل تو مىباشد اى فلان و اين قصر تو مىباشد اى فلان . اين درجه تو مىباشد اى فلان . پس بودند كه نيزه و شمشير را به سينه و روى خود استقبال مىكردند كه به منزل خود در بهشت برسند » « 2 » .
واقعهء ششم : [ واقعهء عبد اللّه بن سنان است كه از شيخ صفار در بصائر الدرجات روايت شده ]
واقعهء " عبد اللّه بن سنان " است كه از " شيخ صفار " در " بصائر الدرجات " روايت شده كه
هامش
( 1 ) . مقتل أبى مخنف مترجم ، ص 147 .
( 2 ) . الخرائج و الجرائح ، ج 2 ، ص 847 و 848 ، نوادر معجزات ، ح 62 .