تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 675

مساهمون:

ص٦٧٥
ديدم آن جناب را كه دست راست خود آورد و آن بند را گرفت . هرقدر قوّت كردم كه دست او را بردارم نتوانستم . پس نفس شوم مرا بر آن داشت كه چيزى يافته دست او را قطع نمايم . پس در ميان معركه گرديدم تا آن‌كه شمشير شكسته‌اى به دست آورده به نزد او شدم و با زحمت بسيار دست راست آن بزرگوار را از زند [ - مچ ] جدا كردم و دست بر بند بردم كه بيرون آورم ، ديدم كه دست چپ خود را آورده بند را بگرفت . من با مشاهدهء اين معجزه و كرامت منصرف نشده ديگر بار در مقام قطع دست يسار برآمدم و با زحمت بسيار آن را هم بريدم . چون دست به بند ازار بردم كه آن را بگشايم و بيرون آورم ناگاه ديدم زمين به لرزه درآمد و اوضاع آسمان‌ها متغير گرديد ، و آوازها برآمد و صيحه‌هاى عظيم بلند گرديد ، و صداى گريه عرصهء هوا را پر گردانيد . چون گوش دادم گوينده‌اى مىگفت : « وا ابتاه وا مقتولاه وا ذبيحاه وا حسيناه وا غريباه » اى فرزند تو را كشتند و نشناختند و از آب منع كردند . ساربان گويد : چون اين اوضاع را ديدم خود را به كنارى كشيدم . ناگاه سه نفر مرد را با يك زن مشاهده كردم كه در اطراف ايشان جماعتى ايستاده‌اند ، و آن عرصه را ديدم كه از مردمان و ملائكه پر گرديد ، و يك نفر از ايشان را ديدم كه مىگفت : اى فرزند اى حسين ! فداى تو باد جد تو و پدر تو و مادر تو و برادر تو ناگاه ديدم كه حسين عليه السّلام برخواست و بنشست و سر مطهر او بر بدن او بود و گفت : « لبيك يا جداه يا رسول اللّه ! و يا ابتاه يا امير المؤمنين ! و يا امّاه يا فاطمة الزهراء ! و يا اخا المقتول بالسم ! عليكم مني السلام » . پس آن مظلوم به گريه درآمد و گفت : يا جداه ! كشتند و اللّه مردان ما را ، يا جداه ! برهنه كردند و اللّه زنان ما را ، يا جداه ! غارت كردند و اللّه اموال ما را ، يا جداه ! ذبح كردند و اللّه اطفال ما را ، يا جداه ! عزيز [ - سخت ] است بر تو و اللّه كه ببينى حال ما را . پس آن جماعت گريه‌كنان در اطراف او نشستند و فاطمه عليها السّلام مىگفت : اى پدر ! مىبينى كه امّت تو بر فرزند من چه كردند . آيا اذن مىدهى كه از خون ريش فرزندم بگيرم و بر گيسوان خود بمالم تا آن‌كه ملاقات كنم خداى خود را با آن‌كه با خون فرزندم خضاب كرده‌ام ؟ فرمود : چنان كن يا فاطمه ! تا ما هم‌چنان كنيم . پس از آن خون گرفتند ؛ فاطمه عليها السّلام سر خود را و ايشان گلو و سينه و دست‌هاى خود را تا مرفق خضاب كردند .