تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 669

مساهمون:

ص٦٦٩
را به غارت و تاراج بردند ، و جميع املاك و مستقلات و خانه و خانات و دكاكين و اموال غير منقولات او را تصرف نمودند به‌طورى كه با غنا و ثروت او را در عداد احوج فقراء داخل نمودند ، و آن بيچاره جميع آن واردات را در طول سال تحمّل نمود تا آنكه يك عام [ - سال ] تمام بر او گذشته ، محرم سنهء آتيه رخ نمود و آن مرد متذكر اوقات گذشته و حالت تعزيه‌دارى خود گرديده . مهموم و مغموم شده سر به جيب تفكر فروبرد و آواز به گريه و ناله بلند كرد و قطرات اشك از ديده به دامن فروريخت . اتفاقا او را زوجه‌اى عاقله و كاملهء صالحه‌اى بود . چون اين حالت را از او مشاهده نمود سبب و باعث پرسيد ، و آن حالت را در او از مشاهدهء فقر و شدّت و زوال عزّت سابقه و نعمت و ثروت فهميد و در مقام موعظه و دلدارى و تسلى خاطر او برآمد . آن مرد گفت كه : باعث بر اين حالت نه آن است كه تو گمان دارى بلكه ملاحظه فوات اسباب اقامهء مجلس مصيبت باعث آن شده . چون آن صالحه اين سخن بشنيد گفت : غم مخور كه مرا تدبيرى به خاطر آمده و آن اين است كه الحمد للّه خداوند ما را فرزندى عطا فرموده كه اگر او را در بازار برده‌فروشان در آريم به قيمت بسيار مىخرند . به هيچ‌وجه اندوه و ملال را در خاطر خود راه و مجال مده . برخيز و اين پسر را با خود بردار و به بعض نواحى بعيده هند برده او را به قيمت عدليه در آور و ثمن او را بياور و به مصارف مجلس مصيبت فرزند فاطمه و حيدر كرار و احمد مختار عليهم السّلام برسان . ان شاء اللّه خداوند غفّار در روزى كه « لا ينفع مال و لا بنون » اجر و عوض بىحد و شمار عطا خواهد نمود . آن مرد صالح اين سخن از زن صالحهء خود شنيد . به غايت شاد و مسرور گرديد و او را تحسين و آفرين گفت و رأى او را پسنديد . پس هردو آرميدند تا آنكه فرزند دلبند بر ايشان داخل گرديد و واقعه و اراده را بر او اظهار نمودند . پسر هم اظهار فرح و سرور نمود و به روى ايشان بخنديد و رأى ايشان را پسنديد و گفت : جان فداى عزيز زهرا عليها السّلام ! پس پدر و مادر از سخن آن پسر مسرور شدند و او را دعاى خير كردند و در صبح روز آينده پدر دست پسر را گرفته از آن شهر بيرون برده در شهر ديگر كه او را نمىشناختند در بازار برده‌فروشان برد كه او را بفروشد .