كه نصرانى در نزد آن بود بايستاد و دو نفر ديگر در نزد او حاضر شده ، ايستادند در برابر او با نهايت ادب و خضوع و خشوع ، مانند عبد ذليل در برابر مولاى جليل . پس آن شخص بزرگ به آندو نفر توجه نمود و فرمود كه بياوريد آن دفتر را كه نامهاى زوّار ما را در آن ثبت و ضبط نمودهايد . پس آن دو نفر با نهايت تعظيم دفترى را به آن شخص بزرگ تسليم نمودند . چون بر آن دفتر نظر نمود تغيّر كرده و فرمود كه : چرا تمام زوّار را استيفا ننمودهايد ؟
و دفتر را به ايشان رد نمود .
چون آن دو نفر اين حالت را در او ديدند از ترس به خود پيچيده بلرزيدند و عرض كردند كه : اى آقاى ما ! به حقّ خود و به حق آن كسى كه شما اهل بيت را بر ديگران ترجيح و تفضيل داده ، كه ما كسى را واگذار نكردهايم و جميع زايرين را كه در حرم و رواق و ايوان و صحن و حجرات و بامها و خانهها و خانات و مدارس و محافل و كوچهها و گذرها و مساجد و غير آن بودند نوشتهايم و هكذا كسانى را كه در حرم و رواق و ايوان و صحن عباسى و توابع آن بودهاند ضبط كردهايم ؛ حتى نسوان و اطفال شيرخوار ايشان را !
پس فرمود : دفتر را به من دهيد . چون دادند ديگر بار نظر نمود و فرمود : همان است كه گفتم . استقصا نكردهايد . باز سوگند ياد كردند و از ايشان نپذيرفت تا آنكه يكى از ايشان ملتفت شد و گفت : آرى ! اين شخص را ننوشتهايم و اشاره به آن مرد نصرانى نمود . آن شخص بزرگ فرمود كه : چرا ننوشتهايد ؟ عرض كرد : از جهت آنكه نصرانى كافر است و به ارادهء زيارت شما هم نيامده كه مستحق اجر و ثواب و انعام و احسان خداوند منّان گردد ، اگر به جهت جرأت و جسارت دخول در صحن شريف مستوجب سخط و عقوبت نگردد .
چون اين بشنيد باتندى به سوى ايشان نگريست و فرمود : « سبحان اللّه أما حلّ هو بساحتنا » ؛ يعنى : آيا در خانهء ما وارد نگشته و بر خوان احسان ما نزول ننموده ؟ كريم را نشايد كه دشمن را از سر خوان انعام و احسان خود براند .
چون نصرانى اين حالت را بديد و اين سخن را بشنيد صيحهاى بزد و بىهوش گرديد و به حالت بىهوشى بماند تا آنكه شيخ قبيله با اعراب به سوى او برگشتند . چون او را مدهوش و بىخود ديدند آب بر روى او پاشيدند تا آنكه به خود آمد . پس سبب بىخودى از او پرسيدند . نصرانى گفت : اول مرا كلمهء شهادت و اسلام تلقين نماييد [ و ] بعد از آن
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 667
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٦٧