تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 668

مساهمون:

ص٦٦٨
جواب خواهيد . پس او را كلمهء شهادتين تلقين كرده اقرار نموده و بعد از آن واقعهء صورت را ذكر كرده [ و ] بر حسن اعتقاد سايرين افزود » « 1 » .

واقعهء چهارم [ شيخ عبد الحسين اعثم نجفى رحمه اللّه آن را نظم كرده و فاضل دربندى در كتاب اسرار روايت نموده ]

واقعه‌اى است كه " شيخ عبد الحسين اعثم نجفى " رحمه اللّه آن را نظم كرده در قصيدهء معروفه خود و " فاضل دربندى " در كتاب " اسرار " روايت نموده و آن اين است كه « مردى صالح و دوستدار اهل بيت رسالت عليهم السّلام كه در بعض بلاد هند ساكن و ارباب عزّت و ثروت بوده ، چنين عادت داشت كه هر سال در ايام محرّم اقامهء عزاى عزيز زهرا عليها السّلام مىنمود و مجلسى معتبر در آن برپا مىكرد و عامهء شيعيان آن بلد را در آن مجلس جمع مىنمود و قرّاء تعزيه و اهل مرثيه را دعوت مىكرد و منبرى معتبر نصب مىنمود و اموال بسيار به صرف اطعام و احسان و انعام ايشان مىرسانيد و آن مجلس در آن ايام ، در آن بلد ، مجمع عام و محل انتفاع فقرا و مساكين و خواص و عوام بود و از مأكول و مشروب ملوكانه و فروش نفسيه و آلات و ادوات معتبره مضايقه نمىنمود و در تمام شب و روز ايام تعزيه‌دارى ، انفاق و اطعام مىنمود و اين عادت و سجيّه را در جميع سنوات از امور حتميه خود قرار داده بود و ترك نمىنمود . اتفاقا در روزى از ايام تعزيه‌دارى ، حاكم بلد را با جمعى از توابع و رجال دولت ، عبور بر در خانه آن مرد افتاد و غريب اوضاعى و عجيب هنگامه‌اى در آنجا مشاهده نمود . از اجتماع خلق و آواز صياح و نياح و ازدحام رجال و نسوان و نحو آن ، به‌طورى كه گويا بنيان آن عرصه متحرك و زمين آن منزل متزلزل است - مشوش و مضطرب گرديد و از آن غوغا ترسيده سبب پرسيد . گفتند : اين خانهء شخصى است رافضىمذهب كه هرسال در ايام عاشورا اقامهء عزاى شهيد كربلا مىنمايد . چون اين سخن بشنيد امر به عبيد و غلام خود كرده ، او را از خانه دست‌بسته بيرون كشيدند . پس او را دشنام بىحد و شمار داد و امر به ضرب و اذيّت و سلب و آزار او نمود و جميع لباس خود و عبيد و عيال و اتباع او را بردند ، و آلات و اسباب و اموال و منقولات او
هامش
( 1 ) . إكسير العبادات فى اسرار الشهادات ، ج 1 ، ص 177 - 181 ، المقدمة السادسة .