چون پاسى از شب گذشت و نصرانى مشاهده نمود كه در جميع بيوتات و خانات و مدارس و محافل و شوارع كربلا و صحن و رواق حرم و حجرات و غير آن آوازها به گريه و ناله و صيحه و ضجّه بلند گرديد بهطورى كه گويا در و ديوار و اخشاب و احجار و طيور و اشجار و غير آنها با ايشان موافقت دارند ، گمان آن نمود كه قيامت قيام نمود و اسرافيل در صور دميد ، زيرا كه ديد به يكدفعه از جميع اجزاى آن بلد ناله و فغان بهطورى بلند شد كه عقول به سبب آن زايل مىگردد و هوش از سرها مفارقت مىكنند .
گويا همهء كربلا از ابنيه و دور و قلعه و سور و جدران و حيطان و فضا و هوا گريه و ضجه مىنمايند . چهبسيار مشعلها كه روشن شده و چهقدر افواج از جوانان و پيران و كهول و صبيان عجم كه در جلو خود اسبى به خون آلوده مىكشند كه بر بدن آن اسب آنقدر تير و پيكان وارد آمده كه شبيه به قنفذ و خارپشت گشته و آن جماعت سرهاى خود را برهنه كردهاند و بندها را گسيختهاند و پا را برهنه نموده و خاك مصيبت بر سر مىريزند و دستها بر سر و سينه مىزنند و فرياد و ناله مىكنند و در نوحه « وا اماماه و وا حسيناه و اقتيلاه » مىگويند ، و چقدر گروه از اهل بلاد هند و بربر كه به زبانهاى مختلفه خود سرود مىخوانند ، و چه بسيار از ترك و اهل آذربايجان كه گريبان خود چاك زده و سرهاى خود به ضرب خنجر و سنگ مجروح نموده و شكستهاند ، و چه مقدار از زنان عرب كه حلقهحلقه به گرد يكديگر برآمده و به الحان جانسوز عربى دلها را پاره مىنمايند ، و متصل افواج و خلايق را مشاهده نمود كه از ابواب صحن مطهر داخل مىشوند ، سينهزنان و نالهكنان طواف دور حرم مطهر كرده از در ديگر بيرون مىروند .
از مشاهده اين احوال خواب از چشم آن نصرانى برفت و تمام آن شب را در انديشه و خيال بود كه اين چه اوضاع است كه مىبيند و چه آشوبست كه برپا شده تا آنكه دو ثلث از شب يا آنكه زياده برفت و مردم به سوى منازل خود فرقهفرقه روان گرديدند و صداها كم شد و آوازها بيفتاد و همهمهء مردم ساكن شد و رفتهرفته تا نزديك به طلوع ، صحن مقدّس خلوت شد و شموع و مشاعل را بردند و مرد نصرانى از آنچه ديده بود در حيرت و تفكّر بود .
ناگاه ديد كه مردى بزرگ باجلالت و مهابت از حرم مطهر بيرون آمد و نور روى او عرصهء صحن و ايوان را روشن گردانيد . پس آمد تا آنكه در آخر ايوان شريف برابر چهلچراغ بزرگ
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 666
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٦٦