اتفاقا در شبى از شبها بر همين عادت ، رفقا خوابيدند در اطراف صندوق ، و من بيدار بودم . ناگاه ديدم كه سقف آن حجره شكافته گرديد و آدم و نوح و ابراهيم و موسى و عيسى بن مريم عليهم السّلام نزول كردند با جماعتى از ملائكه و انبياء و رسولان و صديقان و شهيدان و صالحان ، [ و ] در نزد آن صندوق نشستند . پس مردى كه از ايشان خوشروتر و نورانىتر بود نزول اجلال نمود و از براى او كرسى از نور نصب كردند و بر آن قرار گرفت بعد از آنكه به او گفتند : بنشين يا محمّد يا خاتم النبيين و يا سيد المرسلين صلّى اللّه عليه و آله . بعد از او على بن ابى طالب عليه السّلام نزول نمود . بعد از او چهار مرد ديگر نزول كردند و به ايشان گفتند : يا " حمزه " و يا " جعفر " و يا " عقيل " و يا " عباس " بنشينيد . پس در پهلوى پيغمبر عليه السّلام نشستند .
بعد از آن ، آن بزرگوار در صندوق را گشود و سر مطهر حسين عليه السّلام را بيرون آورد و نورى از آن ظاهر گرديد كه مشرق و مغرب را روشن نمود . پس آن حضرت به گريه درآمد و جميع آن پيغمبران و ملائكه به گريهء او گريستند . پس فرمود : يا ابا يا آدم و يا ابا يا نوح و يا ابا يا ابراهيم و يا اخا يا موسى و يا اخا يا عيسى و يا معاشر الانبياء و المرسلين و الملائكة المقربين و الشهداء و الصالحين نظر كنيد و ببينيد كه امّت من با فرزند من چگونه رفتار كردهاند . پس همگى گفتند : خدا لعنت كند امّتى را كه اين عمل كردهاند .
" ثقفى " گويد : آن مرد گفت كه : بعد از آن شنيدم كه منادى ندا كرد كه اى گروه انبيا و صلحا ، بپوشيد چشمهاى خود را و به زير اندازيد سرهاى خود را تا آنكه ام البشر حوا بگذرد . پس ناگاه زنى كه شبيهترين زنان بوده به آدم ، نزول نمود . بعد از آن " مريم " نزول كرد .
بعد از آن " آسيه " بنت " مزاحم " بعد از آن " ساره " و " صفوراء " دختر " شعيب " نزول نمودند .
پس ديدم جماعتى از زنان را كه مانند بدر طالع بودند نزول نمودند . پس از آن ، آوازى شنيدم كه : اى پيغمبران و صالحان ، چشمهاى خود را بپوشيد و سرها را به زير اندازيد تا آنكه مادر اين مظلوم ، فاطمهء زهرا عليها السّلام بگذرد .
" شعبى " گويد : ثقفى گفت كه : آن مخدّره هم با جمعى از ملائكه نزول اجلال فرمود و در نزد آن صندوق با آن مخدرات قرار گرفت . پس خديجه كبرى نزول اجلال فرمود : بعد از آن فاطمه عليها السّلام عرض كرد كه : يا ابتاه ، يا رسول اللّه ، سر مطهر فرزندم حسين عليه السّلام را به من بده تا آنكه ببوسم . چون آن مخدره آن سر را گرفت ، بوييد و بوسيد و به گريه درآمد و از گريهء او
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 672
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٦٧٢