تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 665

مساهمون:

ص٦٦٥
به اجر و ثواب خدايى داريم تحمّل شدايد آن بر ما آسان است و تو مردى هستى نصرانى و اعتقادى به اين امور ندارى . نصرانى در سؤال ، الحاح و اصرار نمود . شيخ هم لاعلاج اجابت كرده به اراده نجف اشرف بيرون رفتند . چون داخل بلدهء شريفه شدند نصرانى را در خانه منزل داده ، منع از خروج از منزل و دخول در صحن شريف نمودند و خود ايشان از براى زيارت حرم مطهر بيرون رفتند و بر همين منوال زيارت غدير را درك كرده . بعد از غدير هم چند روز ديگر در نجف ماندند . بعد از آن ، شيخ همراهان را از مرد و زن دو قسمت نمود و مقرر داشت كه يكى از آن‌دو قسمت به سوى قبيله برگردند و قسمت ديگر را با خود از براى زيارت عاشورا به كربلا برد . مرد نصرانى به شيخ گفت كه : من از تو جدا نمىشوم و هرجا كه به روى با تو آيم . شيخ هم چون الحاح او را ديد اجابت نمود . پس نصف همراهان را از رجال و نسوان به سوى قبيله فرستاد كه خود و سايرين به كربلا بروند . اتفاقا بعض موانع منع از تعجيل نمود تا آنكه ورود به كربلاى ايشان مقارن غروب آفتاب شب عاشورا اتفاق افتاد و به جهت كثرت و ازدحام زوار ، خارج صحن مطهر منزل پيدا نشد و كفّار را هم‌چون در صحن مطهر راه نمىدهند و اگر مطلع بر عبور يكى از ايشان شوند او را مىكشتند ، شيخ در باب نصرانى متفكر گرديد و به حكم ضرورت علاج را در آن ديد كه مرد نصرانى عرب‌وار عبايى بر سر اندازد كه كسى او را نشناسد و در ميان صحن در پهلوى چهل‌چراغ بزرگ كه در پايين ايوان مقدّس نصب شده بنشيند و همراهان قبيله آلات و انبان خود را نزد او گذارند كه نگهدارى كند و خود ايشان بروند و شب را در روضهء حسينيه و عباسيه صرف زيارت و عبادت نمايند . پس نصرانى را گفتند : ما امشب را نمىخوابيم و به زيارت و عبادت مىرويم . تو بايد در اين مكان بنشينى به‌طورى كه خود را به كسى نشناسانى و اين اسباب و آلات و نيزه و شمشير و انبان و سفره و عصا و ساير ادوات ما را نگهدارى نمايى ؛ زيرا كه ما امشب را به زيارت و گريه و عبادت و مرثيه و سينه زدن و صيحه كشيدن و ساير آداب امشب صرف نماييم . پس نصرانى قبول كرده در نزد چهل‌چراغ بزرگ نشست و آن جماعت آلات و اسباب خود را به او سپرده برفتند .