تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
كه نزديك به آن موضع بود بر او برخورد و چون او را زنده و مجروح ديد بر او ترحم كرده او را به قبيلهء خود نقل نمود و در مضيف شيخ آن قبيله او را جا داد و به گمان [ اينكه ] او از مسلمانان است و اين صدمات و جراحات بر او وارد شده . شيخ قبيله و اهل آن بر او ترحم كردند و توجه مىنمودند و شيخ قبيله او را دلدارى مىداد و تسلى مىنمود ، حتى آنكه چون بر حالت و نصرانيت او مطلع شدند . باز غيرت و تعصّب عربى مانع گرديد از آنكه ترك رعايت او كند با آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرموده « اكرموا الضيف ولو كان كافرا » « 1 » و آن نصرانى به انس و الفت اهل قبيله و شيخ آن طايفه خود را مشغول كرده بود تا آنكه از صدمات واردهء بر خود و رفتن اموال و اعتبار اندكى آسوده شود و آن نصرانى در ميان آن جماعت بر همين منوال بود تا آنكه وقت زيارت غديريه نزديك گرديد و شيخ عشيره و جماعتى از اهل قبيله عازم بر زيارت و رفتن به نجف اشرف گرديدند ، و عادت اعراب در سفر زيارت آن است كه پياده و پابرهنه مىروند و از براى زاد سفر نواله‌اى از آرد برنج و خرما درست كرده به حسب عدد ايام زيارت تا مراجعت - به استثناء منازلى كه در آن بر مضيف جماعات وارد مىشوند و مهمان مىباشند - گلوله مىكنند و در انبانى كرده بر پشت خود بار كرده مىروند و اكثر بر اين وجه مىروند ، و سوار و با تهيه اسباب كار در ميان ايشان بسيار كم مىباشد . و بالجمله چون نصرانى بر ارادهء ايشان مطّلع گرديد افسرده خاطر و مهموم شد به جهت انس و الفتى كه با شيخ و ايشان داشت . شيخ عشيره به او گفت كه : دلتنگ مشو زيرا كه منزل تو در مضيف است و غذاى شام و روز تو موجود است و كسانى كه در قبيله مىمانند بيشتر از زائرين هستند . نصرانى گفت كه : من به تو مأنوس بودم و به صحبت تو از همّ و غمّ واردات سابقه غافل بودم و از خاطر محو كرده بودم و چون تو مىروى مىترسم كه همّ و غمّ صدمات گذشته مرا هلاك نمايد . اگر واقعا تو به من نظر و مرحمت دارى مرا هم با خود ببر . شيخ گفت : بردن تو ممكن نيست ؛ زيرا كه اين جماعت پياده مىروند و ذخيرهء خود را با خود برمىدارند و سفر هم دور است و تو متمكن از آن نيستى و ما چون از اين عمل نظر
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 70 ، ص 370 بيان مرحوم علامه مجلسى است .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 664 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان