رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ممهور باشد ، و آنها را مردى از آل محمّد عليهم السّلام كه در مشرقزمين ظاهر شود بردارد و بوى آنها در مغربزمين مانند مشك پربو به مشام خلايق برسد ، و بيم آنها از يك ماهه راه از خود آنها پيشتر در دلها جا كند تا آنكه وارد كوفه شوند و خونخواهى پدران خود كنند در حالتى كه سم اسبان ايشان از شدت تعب خراشيده شده و موهاى آنها ريخته گشته و صاحبان آنها بر آنها متحسّر شوند ، و از زيادتى تعبى كه بر آنها وارد آوردهاند بسوى خدا توبه و انابه كنند و ايشانند از آل محمّد عليهم السّلام آن ابدالى كه خدا در حق ايشان فرموده :
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ
« 1 » .
پس مردى از اهل نجران خروج كند و دعوت امام عليه السّلام را اجابت نمايد و اول كسى باشد از نصارى كه دعوت امام را قبول كند و از بيعت نصارى خارج گردد و خاج « 2 » را بشكند و با غلامان و ضعيفان درآيد و با بيدقهاى هدايت به نخله روند ، و اجتماع خلايق در روى زمين در " فاروق " شود و در آن ايام در روى زمين سه هزار هزار نفس كشته شود و تأويل اين آيه كه :
فَما زالَتْ تِلْكَ دَعْواهُمْ حَتَّى جَعَلْناهُمْ حَصِيداً خامِدِينَ
« 3 » ظاهر گردد و منادى از سمت مشرق در ماه رمضان در وقت طلوع صبح ندا كند كه اى اهل هدايت ! در يكجا جمع شويد . و نداكنندهاى از سمت مغرب بعد از غروب شفق ندا كند كه اى اهل باطل ! جمع شويد . و فرداى آنروز در وقت ظهر آفتاب رنگ برنگ گردد . زرد شود ، بعد از آن سياه و تاريك گردد . و در سيّم آن روز ، خدا حق را از باطل جدا كند و " دابة الارض " بيرون آيد و اهل روم به كنار دريا در نزد مغاره ، اصحاب كهف را با سگ ايشان برانگيزانند كه از ايشان مردى باشد " تمليخا " نام ، و ديگرى " خملاها " نام كه امر قائم عليه السّلام قبول نمايند و دو شاهد بر امر او باشند « 4 » .
و در روايت " عدد القويه " از سلمان فارسى مذكور است كه گفت : « به امير المؤمنين عليه السّلام عرض كردم كه : ظهور قائم عليه السّلام كه اولاد تو است چهوقت واقع شود ؟ آن حضرت آهى
هامش
( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 222 : « . . . همانا خدا آنان را كه پيوسته بدرگاهش توبه و انابه كنند و هم پاكيزگان دور از هر آلايش را دوست مىدارد » .
( 2 ) . صليب .
( 3 ) . سورهء انبياء ، آيهء 15 : « و پيوسته همين گفتار ( حسرتبار ) بر زبانشان بود تا آنكه ما همه را طعمهء شمشير مرگ و هلاكت ساختيم » .
( 4 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 272 - 275 ، ح 167 .