تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 554

مساهمون:

ص٥٥٤
گردد و هرنوع خوارى را به مؤمن روا دارند . پس روهايشان ، روى آدمى باشد و دل‌ها ، دل‌هاى شياطين ، كلامشان از عسل شيرين‌تر و قلوب‌شان از حنظل تلخ‌تر ، گرگ‌ها باشند به لباس آدميان . روزى نشود كه از خدا بر ايشان لعن وارد نگردد و گويد : آيا بر من افترا گوييد و جرأت نماييد و معصيت كنيد ؛
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ
« 1 » . به عزّت و جلال خودم سوگند كه اگر نبودند كسانىكه مرا عبادت مىكنند ، هرآينه مهلت نمىدادم اهل معصيت را ، و اگر ورع اهل ورع نبود قطره‌اى باران از آسمان نازل نمىكردم و برگ سبزى از زمين نمىرويانيدم . پس عجب باشد از كسانىكه اموال‌شان را معبود خود ساخته‌اند و آرزوهايشان طويل و عمرشان قصير گشته و با اين حال همسايگى و جوار خدا را اميد دارند و حال آنكه به آن نرسند مگر به بندگى و عمل ، و عمل هم نشود مگر با عقل » « 2 » .

حديث دهم [ خطبهء لؤلؤة از اميرالمومنين عليه السلام ]

؛ علّامه رحمه اللّه در كتاب مذكور از كتاب " كفايه " به طريق مسند از " علقمة بن قيس " روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السّلام در منبر كوفه خطبهء " لؤلؤة " را ادا فرمود و در آخر آن ، اين فقره را بيان كرد كه : « من در اين نزديكى سفر خواهم كرد و به عالم غيبت خواهم رفت . پس به فتنهء " بنى اميّه " و سلطنت " كسرويّه " و اضمحلال اسلام و اقامت بدعت منتظر باشيد و خانه‌هاى خود را صومعهء خود قرار دهيد و آتش درخت " غضا " را - كه خاموش نشود - به زير دندان گيريد و خدا را ذكر كنيد . زيرا كه ذكر خدا اگر بدانيد ، از همه‌چيز بزرگ‌تر باشد . بعد از آن فرمود : در ميان دجله و دجيل و فرات ، شهرى كه آن را " زوراء " گويند بنا شود و آن بغداد است . پس چون ديديد كه آن شهر با گچ و آجر محكم گرديد ، و با طلا و نقره و لاجورد و مرمر و رخام مزيّن شد ، و با درهاى عاج و آبنوس جوهردار و قبّه‌ها و ستاره‌ها آراسته گرديد ، و درخت عاج و عرعر و صنوبر تازه در آن بسيار شد ، و قصرهاى محكم در آن بنا شد ، و پادشاهان " بنى شيصبان " كه بيست و چهار نفرند به آنجا از پى يكديگر درآمدند از جملهء ايشان سفاح و مقلاص و جموع و خدوع و مظفر و مؤنث و نطار
هامش
( 1 ) . سورهء مؤمنون ، آيهء 115 : « آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را به عبث و بازيچه آفريديم و ( پس از مرگ ) هرگز به ما رجوع نخواهيد كرد ؟ » . ( 2 ) . جامع الاخبار ، ص 395 - 397 ، فصل 102 ، ح 1100 .