تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
را به كسى نمىداد كه بنويسد و جناب شيخ هميشه حيله مىانگيخت كه آن را به دست آورد و بنويسد و رد نمايد . لاجرم علاقهء استادى و شاگردى را وسيله تحصيل آن كتاب نمود و در مقام التماس عاريهء آن برآمد . چون آن شخص خواست كه بالمرّه دست رد بر سينهء التماس جناب شيخ گذارد گفت : سوگند ياد كرده‌ام كه اين كتاب را زياده بر يك شب نزد كسى نگذارم . جناب شيخ آن‌قدر را هم غنيمت دانسته ، كتاب را گرفته و با خود به خانه برد كه در آن شب به قدر امكان از آن نقل نمايد و چون به كتابت آن اشتغال نمود و نصف شب بگذشت خواب بر جناب شيخ غالب گرديد . جناب صاحب الامر عليه السّلام پيدا شد و فرمود : كتاب را به من واگذار و بخواب . چون شيخ از خواب بيدار شد آن كتاب را به كرامت صاحب الامر عليه السّلام تمام ديد » « 1 » . مؤلف گويد : ظاهر اين حكايت اينست كه علّامه رحمه اللّه آن بزرگوار را ديده و شناخته در وقت ديدن ، و اين اگرچه در حق مثل اين عالم ربّانى كه احياى شريعت و مذهب شيعه نمود بعدى ندارد - چنان كه شرفيابى او را به اين‌طور در خدمت آن بزرگوار در فصل گذشته به واقعهء ديگر ذكر كرديم - لكن فاضل معاصر " ميرزا محمّد تنكابنى - زيد توفيقه - " در كتاب " قصص العلماء " اين واقعه را به اين نحو ذكر كرده كه : « علّامه قدّس سرّه آن كتاب را به توسط يكى از شاگردان خود كه در نزد آن عالم سنى درس مىخواند به عنوان عاريه يك شب به دست آورد و مشغول كتابت آن شد و چون نصف شب گذشت علّامه را بىخود خواب برد و قلم از دست او بيفتاد . چون صبح شد و واقعه را چنين ديد مهموم گرديد . پس از آنكه ملاحظه نمود ديد كه تمام آن كتاب را كسى استنساخ كرده [ و ] در آخر آن نسخه نوشته گشته : " م ح م د ابن الحسن العسكرى صاحب الزمان عليه السّلام " . پس دانست كه آن حضرت تشريف آورده و آن نسخه به خط سامى آن بزرگوار تمام شده » « 2 » . و اللّه العالم .

[ تشرف مادر اسماعيل خان نوائى ]

پانزدهم از اين طايفه مادر شخص ثقهء صالح جليل " اسماعيل خان نوائى " مىباشد .
هامش
( 1 ) . مجالس المؤمنين ، ص 573 . ( 2 ) . قصص العلماء ، ص 358 .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 496 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان