تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
اتّفاقا ابرها به يكديگر پيوسته هوا تاريك گرديد و برف و بوران باريدن و وزيدن گرفت و سر تا پا را تر نمود و اعضاى ما از وزيدن بادهاى سرد و ريختن برف و بوران از كار بماند . لهذا همگى از زندگانى خود مأيوس شده مظنّه به تلف و هلاكت كرديم و انابه و استغفار كرده ، با يكديگر شروع به وصيّت نموديم . پس از فراغ از وصيّت و آمادگى از براى مردن ، حقير به ايشان گفتم كه : نبايد از فضل و كرم خداوند مأيوس شد ، و ما را بزرگ و ملجأ و ملاذى هست كه در هر حال و وقت ، قدرت بر اعانت و اغاثه ما دارد . بهتر آنست كه به او استغاثه كنيم و دخيل شويم . گفتند : چه‌كس را گويى ؟ گفتم : امام عصر و صاحب امر حضرت قائم عليه السّلام را گويم . چون اين شنيدند همگى به گريه درآمدند و ضجّه كشيدند و صداها را به « وا غوثاه أغثنا و أدركنا يا صاحب الزمان » بلند نمودند . ناگاه باد ساكن و ابرها متفرق شد و آفتاب ظاهر گرديد . چون اين را ديديم به‌غايت شاد و مسرور گرديديم ، لكن اطراف را به نظر درآورده ؛ از چهار طرف به غير از تلال و جبال چيزى نديديم و طرف مقصود را ندانستيم و از ترس آنكه اگر برويم شايد جانب مقصود را خطا كرده [ و ] به كوهسار مبتلا شويم و طعمه سباع گرديم ، متحيّر مانديم . ناگاه ديديم كه از طرف مقابل بر بالاى بلندى شخصى پياده نمايان گرديد و به جانب ما مىآيد . مسرور شده با يكديگر گفتيم كه : اين بلندى بالاى همان گردن‌گاهى است كه واسطه ميان منزل و مقصود است و اين پياده هم از آنجا مىآيد . پس او به جانب ما و ما به سمت او روانه شديم تا آنكه به يكديگر رسيديم . شخصى بود به لباس عامّه . او را از اهالى آن دهات گمان كرديم و از او احوال راه را پرسيديم . گفت : راه همين است كه من آمدم و به دست اشاره كرد به آن مكانى كه در اوّل در آنجا ديده شد و گفت : آن هم ابتداى گردنه است . اين بگفت و از ما گذشت و برفت ، و ما هم از محل عبور و جاى پاى او رفتيم تا آنكه به اوّل گردنگاه - كه آن شخص را در آنجا ديديم - رسيديم و آسوده شديم . اثر قدم او را از آن مكان به آن طرف نديديم با آنكه از زمان ديدن او و رسيدن ما به آنجا هوا در غايت صافى و نمايان ، و برف تازه [ اى هم ] غير از آن برف سابق نبود و عبور از ميان گردنگاه هم بدون آنكه قدم در برف جا كند ممكن نبود ، و از آن بلندى هم تمام آن هموار نمايان بود ، و نظر كرديم