ارادهء زيارت و دريافت شرف خدمت آن بزرگوار به سوى آن مسجد روانه گرديدم . چون داخل مسجد شدم آن بزرگوار را ديدم كه در بيخ مسجد ايستاده و اجتماع خلق در مسجد بهحدى مىباشد كه راه عبور بر آن طرف را بستهاند و نزديك شدن نمىشود . مأيوسانه ايستادم و با خود گفتم : مردم در همه امور پيشدستى مىنمايند و ديگرى را راه نمىدهند .
ناگاه ديدم آن بزرگوار سر مبارك را برداشت و نظرى به صفحه جماعت خلق انداخت و چشم مباركش به من افتاد و با اشارهء دست ، مرا به سوى خود خواند . چون آن جماعت آن نوع ملاطفت ديدند كوچه دادند و راه دادند و من به نزد آن حضرت رفتم . پس آن بزرگوار با من اظهار رأفت و مرحمت نمودند و فرمودند : ما به ديدن تو آمديم آنوقت كه از مشهد عود و مراجعت كرده بودى در آن بالاخانه ، لكن نشناختى .
چون اين شنيدم دانستم كه آن بزرگوار در بعض ايام مراجعت من از مشهد - كه در بالاخانه بيرونى از براى آمدن مردم نشسته بودم - تشريف آوردهاند به لباس عامّه بلد و كسانىكه از براى ديدن زائرين ، به ارادهء محض دريافت ثواب - بدون قصدى كه شناخته شوند و چشم بازديد داشته باشند - [ مىآمدند ] . من او را در عداد ايشان دانستهام و ملتفت آنكه مولاى من و ديگران بلكه آقاى اهل زمين و آسمان است ، نشدهام . پس ، از اين كلام منفعل گشته و از خواب بيدار شده به دريافت خدمت آن سرور در بيدارى و خواب مسرور گرديدم و به شكرانهء اين نعمت عظمى و اينكه در عداد اهل آن درگاه معدودم سجدهء شكر بهجا آوردم ، و الحمد للّه .
[ تشرف علامهء حلّى ]
چهاردهم از اين طايفه شيخ نحرير علّامه " جمال الدين حسن بن يوسف بن على بن مطهر حلى قدّس سرّه " مىباشد . زيرا كه " قاضى نور اللّه شوشترى رحمه اللّه " در كتاب " مجالس " نوشته كه :
« از جملهء مراتب عاليه كه جناب شيخ - يعنى علّامه - به آن امتياز دارد آنست كه بر السنهء اهل ايمان اشتهار يافته كه يكى از علماى اهل سنّت كه در بعض فنون علميه استاد جناب شيخ بود ، كتاب در رد مذهب شيعهء اماميه نوشته بود و در مجالس آن را بر مردم مىخواند و باعث اضلال ايشان مىگرديد و از بيم آنكه مبادا از علماى شيعه كسى بر آن رد نويسد آن