آن شخص را در ميان هموار هم نديديم . همگى همراهان از اين فقره متعجّب شدند و هر قدر در اطراف راه نظر انداختند كه شايد اثر قدمى بيابند ديده نشد ، بلكه از بالاى گردنگاه تا ورود به قريهء ارحام - كه قريب به نيم فرسخ بود - همّت خود را صرف آن كرديم كه اثر قدمى بيابيم ، و نديديم و پس از ورود به آن قريه هم پرسيديم كه امروز در اين قريه و اين طرف گردنگاه برف تازه باريد ؟ گفتند : نه ، بلكه از اوّل روز تا حال همينطور هوا صاف و آفتاب نمايان بوده ، مگر آنكه در شب گذشته قليل برفى باريده [ است ] .
پس از ملاحظهء اين شواهد و آن اجابت و اغاثهء بعد از استغاثه ، حقير بلكه همراهان را به هيچوجه شكى نماند در اينكه آن شخص آقا و مولاى ما يا آنكه مأمور خاصى از آن درگاه عرش اشتباه بود و اللّه العالم بحقايق الأمور .
[ تشرف حاج ميرزا محمّد رازى ]
سيزدهم از اين طايفه ثقهء جليل " حاجى ميرزا محمّد رازى " است كه اصل او از مشهد عبد العظيم [ است ] و ساكن نجف اشرف مىباشد و خانه او متّصل به صحن مقدّس است از جانب جنوب . مواظب طاعات و زيارت [ خود بود ] و حالت انزوا [ داشت ] .
و شرح اين واقعه اين است كه : حقير روزى در خانهء ايشان بودم . اتّفاق ، كلام در احوال امام عصر عليه السّلام و ذكر كسانىكه به شرف ملاقات آن حضرت فايز شدهاند در ميان آمد و هريك در اين باب سخنى گفتيم تا آنكه در اثناى كلام ذكر كرد كه : من بسيار شوقمند لقاى آن بزرگوار بودم و با خود گفتم : اگر من هم در عداد شيعيان آن حضرت معدود بودم ، البته به شرف ملاقات او در خواب يا آنكه در بيدارى فايز مىگرديدم . پس بايد شايسته آن نباشم و قصورى در من بوده باشد و از اين جهت زياد ترس و اضطراب داشتم تا آنكه موفق به زيارت قبلهء هفتم و امام هشتم حضرت رضا عليه السّلام گرديدم و پس از زيارت ، عود و مراجعت به نجف اشرف كردم و چند روزى از آن گذشت .
يك شب در خواب ديدم كه شخصى به من گفت كه : امام عصر عليه السّلام به نجف تشريف آورده . پرسيدم : در كجا مىباشد ؟ گفت : در مسجد هندى - كه از مساجد معتبرهء آن بلده شريفه مىباشد - [ است ] . چون اين شنيدم مسرور گرديدم و با سرعت و تعجيل تمام به