تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
نمىباشد و يك گردنگاه زياده فاصله نيست و هواى آن طرف هم كه مانند اين طرف نيست و در يك فرسخ مسافت هم مظنه هلاكت نمىباشد . بالجمله از او اصرار در منع و از ما اصرار در رفتن . آخر الامر چون اصرار را مفيد نديد گفت : پس اندك توقف نماييد تا آنكه مرا كارى است ، آن را ديده به‌زودى بيايم . اين بگفت و برفت و در اطاق را پيش نمود . چون او برفت ما با يكديگر گفتيم كه : مصلحت در اين است كه تا او نيامده برخيزيم و برويم . زيرا كه اگر بيايد باز ممانعت مىنمايد . پس برخواسته ارادهء خروج كرده [ امّا ] در را بسته ديديم . دانستيم آن مرد مؤمن حيله در منع ما كرده . بعد از يأس از تأثير منع ، لاعلاج ديگرباره نشستيم . ناگاه دخترى را در ميان ايوان آن اطاق ديديم كه كاسه در دست دارد و آمده از كوزه [ اى ] كه در ايوان بود آب ببرد . آن دختر را گفتم كه : در را بگشا . او هم غافل از حقيقت امر ، در را گشود و ما به‌زودى بيرون آمده روانه شديم . بعد از آنكه از اطاق و حياط كه بر بالاى تلى واقع بود بيرون آمده ، در ميان صحرا افتاديم . ناگاه صاحب منزل را از بالاى بام - كه از براى روفتن برف بر آن برآمده بود - چشم به ما افتاد . فرياد برآورد كه آقايان عزيزان نرويد . تلف مىشويد . بيچاره هرقدر اصرار كرد فايده نداد و اعتنايى نكرديم . چون اصرار را با فايده نديد ، دويد كه راه بسته و ناپيدا مىباشد ، شروع به ارائهء طريق و دلالت راه نمود ، كه حالا كه مىرويد از فلان مكان و فلان طرف برويد ، و تا آن مكان كه آواز مىرسيد بيچاره دلالت مىنمود تا آنكه ديگر صدا نمىرسيد . پس سكوت كرد و ما روانه شديم . تا آنكه مسافتى از آن قريه دور افتاديم و راه را هم‌چون بالمره مسدود بود نيافتيم و بىخود مىرفتيم . گاه بر گودال‌هايى كه برف هموار كرده بود واقع مىشديم [ و ] تا به كمر يا به سينه فرومىرفتيم و گاه مىافتاديم ، و بدتر از همه آن بود كه رشته قنات آبى هم در آنجا بود كه برف و بوران ، اثر چاه‌هاى آن را مسدود كرده و خوف وقوع در آن چاهها هم بود ، و به‌علاوه آنكه راه ناپيدا و برف هم غالبا از زانو متجاوز ، و كفش و لباس هم مناسب حضر و هواى تابستان . گاه بعض رفقا چنان فرومىرفتند كه متمكّن از خروج نمىگرديدند تا آنكه ديگران اجتماع نمايند و او را از برف و گودال مستور زير برف بيرون كشند و باوجوداين حالت چون هوا آفتاب و روشن بود ، مىرفتيم . اگرچه در هرچند قدم ، مىافتاديم يا آنكه در برف فرومىشديم .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 492 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان