و جمعى از طلاب هم بعد از اطلاع بر اين اراده ، موافقت كرده ، با كفش و لباسى كه مناسب هواى بروجرد بود پياده بيرون آمديم و تا پايهء " گردنگاه " كه تقريبا در يك فرسخى شهر واقع است آمده ، در ميان گردنگاه برف ديده شد و نظر به آنكه برف در كوهستان تا ايّام تابستان هم مىماند اعتنايى نكرديم . چون از گردنه بالا رفتيم صحرا را پر از برف ديديم .
لكن چون جاده كوبيده بود و آفتاب هم تابيده بود و مسافت هم تا به مقصود زياده بر شش فرسخ نمانده بود ، به ملاحظهء اينكه دو فرسخ ديگر را هم در آنروز مىرويم و شب را هم - كه شب چهارشنبه بود - در بعض دهات واقعه در اثناى راه مىخوابيم ، باز هم اعتنايى نكرده روانه شديم . مگر يك نفر از همراهان كه از آنجا برگشت .
پس ما رفتيم ، وقت عصر به قريهاى رسيده در آنجا توقف كرده شب را خوابيديم .
چون صبح برخواستيم ديديم كه برفى تازه افتاده و راه را بسته و جاده را مستور كرده . لكن با وجود آن چون نماز را ادا كرديم و آفتاب هم طلوع كرد آمادهء رفتن شديم . صاحب منزل مطلع شده ممانعت نمود و گفت : جادهاى نيست و اين برف تازه همه راهها را پر كرده .
گفتيم : باكى نيست . زيرا كه هوا خوب است و دهات هم به يكديگر اتصال دارد و راه را مىتوان يافت . لهذا اعتنايى نكرده روانه شديم . آن روز هم با مشقّت تمام رفته تا آنكه عصر را وارد قريه [ اى ] شديم كه از آنجا تا به مقصود تقريبا كمتر از دو فرسخ مسافت بود و شب را آنجا در خانه شخصى از اخيار " حاج مراد " نام خوابيديم .
چون صبح برخاستيم هوا را ديديم بهغايت برودت و برف ديگر هم زياده بر برف شب گذشته باريده بود ، لكن هوا ديگر ابر نداشت . چون نماز را ادا كرديم و هوا را هم صاف ديديم و مقصود هم نزديك بود و شب آينده هم شب جمعه بود و مناسب با زيارت و عبادت و در وقت خروج هم مقصود درك زيارت اين شب بود ، و بعلاوه قريهء ديگر فاصله بود ميان اين قريه و آن محل مقصود - كه آن قريه متعلّق به بعض ارحام حقير داشت و با عدم تمكّن از وصول به مقصود ، توقّف در آن قريه از براى صله ارحام هم ممكن بود - نظر به اين همه ، باز حركت كرده ارادهء جانب مقصود كرديم .
چون صاحب منزل بر اين اراده مطلع گرديد در مقام منع اكيد برآمد و گفت : مظان هلاكتست و جايز نيست . جواب گفتيم كه : از اينجا تا قريهء ارحام كه مسافت چندان
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 491
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤٩١