غير از اصحاب كار و ارباب اسرار عطا شود . پس لابد رياضت بيتوته مسجد سهله را اهليّت اين سرّ مىخواهد ، و مىشود كه مراد آن حضرت از اين عبارت افادهء اين باشد كه من همان بزرگوارم كه در مسجد سهله او را مىجويند و مىيابند ؛ تا آنكه امر مشتبه نماند و نگويند كه :
او از مرتاضين يا آنكه از ابدال بود .
و از بيان مرحوم " حاج سيّد محمّد تقى " هم بوى اين مطلب مىآيد . زيرا كه كتمان رؤيت ابدال را باعثى به نظر نمىآيد بلكه ايضاح از آن هم مانعى نداشت و امّا " آخوند ملّا قاسم " مزبور ، پس او از معاريف و ثقات قوم است و حقير هم او را در سال شصت و نه ، بعد از هزار و دويست هجرى در تهران ملاقات نمودم . از ائمه جماعت دار الخلافه بود و در مسجد " پاىمنار " در محله " عودلاجان " وارسته باب شميران كه واقع در جنب مدرسه " ميرزا صالح " مىباشد نماز مىكرد و گاهگاه هم بر منبر ، موعظه و روضه و ذكر احاديث مىنمود و جناب " حاج محمّد تقى پشت مشهدى " را هم اگرچه حقير ملاقات نكرده بودم لكن بهعلاوهء علم و ورع و تقوى و طاعت و عبادت ، معروف و مشهور بود .
[ تشرف مؤلّف كتاب ]
دوازدهم از اين طايفه ، مؤلّف اين كتابست و بيان آن اين است كه : حقير در اوايل شباب كه شايد مقارن سال هزار و دويست و شصت و سه هجرى بود ، در بلدهء " بروجرد " در مدرسهء " شاهزاده " مشغول تحصيل علم بودم و هواى آن بلد چون اعتدالى دارد در ايّام عيد نوروز ، باغات و اراضى آن سبز و خرّم مىگردد و آثار زمستان از برف و برودت هوا زايل مىشود ؛ لكن دو فرسخ مسافت - بلكه كمتر - از دروازه شهر گذشته به سمت عراق « 1 » آثار زمستان تا اوّل " جوزا " غالبا ثابت و برقرار است و حقير پس از دخول " حمل " چون هوا را معتدل ديدم و وقت هم به جهت تفرقه طلاب و رسومات عيد نوروز وقت تعطيل بود ، با خود خيال كردم كه قبر امامزادهء لازم التعظيم " سهل بن على " را كه در قريه معروفه به " آستانه " - كه از دهات كزاز كه محالات عراق است - واقع گرديده - و در هشت فرسخى بروجرد واقع شده - زيارت كنم .
هامش
( 1 ) . در اين حكايت منظور از كلمهء عراق ، اراك است .