روزى آن فلّاح مذكور آمده ذكر نمود كه : امروز بعد از نماز صبح در صفّهء وسط صحن مسجد سهله نشسته ، مشغول تعقيب نماز بودم . شخصى به نزد من آمد و گفت كه : " حاج ملّا باقر " اين باغ را نمىفروشد ؟ گفتم : تمام آنرا كه نه ، لكن بعض آن را - چون قرض دارد - گويا مىفروشد . گفت : پس تو نصف اين باغ را از جانب او به من يكصد تومان به فروش و پول او را بگير و به او برسان . گفتم : من كه در اين باب از او وكالتى ندارم . گفت : به فروش و پولش را بگير . اگر اجازه نكرد بياور . گفتم : در اين باب لابد سند و شهودى در كار است و تا آنكه خود او نباشد صورتى ندارد . گفت : ميان من و او سند و شهودى لازم نيست . هرقدر اصرار كرد قبول نكردم . پس گفت : من پول را به تو مىدهم ، ببر و تو را در خريدن وكيل مىكنم . اگر فروخت از براى من بخر و الّا پول را بياور . با خود گفتم كه : پول مردم را گرفتن و بردن هزار غايله دارد . لهذا قبول نكردم و به او گفتم كه : من همه روزها صبح را در اين مكان هستم . از او مىپرسم و جواب را به تو مىرسانم . چون اين بشنيد برخواست و از مسجد برفت .
" حاج ملّا باقر " گفت : چون اين واقعه را ذكر كرد به او گفتم كه : چرا نفروختى و چرا نكردى كه من بهتنهايى از عهدهء مخارج اين باغ برنمىآيم و بهعلاوه قرض هم كه دارم و هيچكس هم تمام اين باغ را امروز به اين قيمت نمىخرد ؟ جواب گفت كه : تو در اين باب اذن به من نداده بودى و من هم اين فضولى را مناسب خود نديدم . حالكه گويى ، چون فردا را وعدهء جواب به او كردهام شايد بيايد به او مىگويم . گفتم : او را ببين ، به هرطورى كه خواهد من مضايقه ندارم ، و تأكيد كردم به هرطور شده او را بيابد و معامله را بگذارند يا آنكه با يكديگر به نجف بيايند و به هر نحو و نزد هركس خواهد برويم و عمل را بگذرانيم .
فردا آمد و گفت : هرقدر انتظار كشيدم در صفهء مسجد ، آن شخص نيامده و او را هم نديدم . به او گفتم كه : او را در غير آن روز ديده و مىشناسى ؟ گفت : نديده و نمىشناسم .
گفتم : برو پرسش و گردش كن در نجف و مسجد و باغات ، شايد او را بيابى يا آنكه بشناسى .
رفت ، و آمد . گفت : از هركس پرسيدم ، از او خبرى معلوم نكردم .
چون مأيوس شدم بسيار متحسّر و متأسّف گرديدم . زيرا كه اين امر هم وسيلهء قرض من بود و هم باعث سبكى بار من در امر مخارج باغ ، تا آنكه پس از يأس و تحيّر و گذشتن ، يك شب از شبها در باب قرض و پريشانىحال خود [ فكر مىكردم ] و آنكه من از عهدهء
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 483
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤٨٣