بلكه از او واسطهء ثقهاى با ضبط و ذكاوت و حفظ و فطانت جناب " ميرزا حسن شوكت " شنيدم كه از ملّا قاسم مذكور بلاواسطه نقل و حكايت مىنمود .
استدعا كردم كه اين واقعه را به خط خود ميرزاى مذكور درخواست كرده ، برساند .
بعد از چندى پاكتى مختوم رسانيدند كه در ظهر آن نوشته بود كه : مهر سر پاكت ، مهر خود آقاى آقا ميرزا حسن و خط پاكت خط خودشان است . در كمال اطمينان جناب مستطاب عالى بدانند كه آنچه در اين پاكت نوشته شده از دو لب مرحوم مغفور ملّا قاسم ، آقا ميرزا حسن شنيده و نوشتهاند . اگر بخواهند نقل كلام بفرمايند ، مطمئن باشند . التماس دعا از بندگان عالى در آخر شبها دارم .
پس پاكت را گشودم صورت خط اين بود : مرحوم ملّا قاسم رشتى - طاب ثراه - مىفرمودند : در زمان خاقان مرحوم مغفور مبرور " فتحعلى شاه قاجار " براى اصلاح ميان جنّت مكانان " حاجى محمّد ابراهيم كلباسى " و " آقا مير محمّد مهدى " بر سر مسجد حكيم - به مناسبت دوستى قديم با مرحوم حاجى - مأمور اصفهان شدم و در ورود به آن شهر [ به وسيلهء ] دو مجلس ملاقات با هردو و تبليغ پيغامهاى تهديدآميز پادشاهى ، نزاع فيما بين آن دو بزرگوار به صلح انجاميد و كدورت به صفا كشيد . من هم منزلم خانه حاجى بود .
در ايّام هفته روزى كه غير از پنجشنبه بود تفرّجكنان از شهر رو به قبرستان تخت فولاد - كه ارض متبرّكى است - بيرون رفتم . چون غريب آن ديار بودم نمىدانستم كه جز شب جمعه كه مردم به زيارت اهل قبور آنجا مىروند و ازدحام تمام است ، همهچيز يافت مىشود و ساير ايام خلوت است و جز گاهگاه زارع يا مسافر ديگرى آنجا عبور نمىكند و ديگر كسى نيست و چيزى يافت نمىشود .
در ميان خيابان كه روان بودم آرزوى قليان كردم . يك نفر نوكر كه همراه بود گفت : اگر اين خيال داشتيد ، مىبايست بگوييد تا همراه برداشته شود . ساير اوقات غير از شب جمعه چون مردم اينجا نمىآيند و جمع نمىشوند قليانفروشها نمىآيند . گفتم : پس براى قليان هم از زيارت مراقد بزرگان كه در اين قبرستانند صرف نظر نخواهم كرد ، و رفتم به آن تكيه كه قبر مرحوم " مير محمّد باقر داماد - اعلى اللّه مقامه - " است . از در داخل شدم .
قبر هم همانجاست . ايستادم و مشغول خواندن سورهء فاتحه شدم . يكى را در زاويهء حياط
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤٨٦