تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 480

مساهمون:

ص٤٨٠
آخر ماه رمضان است ؟ من در جواب گفتم كه : احتمال شب عيد كه در امشب هست ، لكن ثبوت آن معلوم نيست . ناگاه شخصى بزرگ را با مهابت و جلالت مشاهده كردم كه در نزد من ايستاده به زىّ بزرگان عرب ، با دو نفر ديگر كه در هيئت و جلالت ممتاز از ابناى عصر بودند و آن شخص به زبان فصيح كه در اهل عصر معهود نبود در جواب سائل فرمود : « نعم هذه الليلة ليلة الزيارة » ؛ يعنى : آرى ، شب عيد و شب زيارت مىباشد . چون اين كلام از او شنيدم كه بدون تزلزل و ترديد اخبار و اعلام نمود ، به او گفتم كه : مستند اين اخبار ، تقويم و قول منجّم است يا آنكه راه ديگر از براى آن دارى ؟ ديدم اعتنايى درست به من ننموده مگر همين‌قدر كه فرمود : « أقول لك هذه الليلة ليلة الزيارة » . اين بگفت و با آن‌دو نفر ديگر به سوى باب حرم توجّه نمود . چون از من جدا شدند ، گويا بىخود بودم و به خود آمدم و با خود گفتم كه : اين هيئت و مهابت در اين نوع معهود نيست . اين نوع مكالمه و اخبار ، غير از بزرگان دين و اهل اسرار نبايد و نشايد . لهذا با تعجيل تمام ، ايشان را تعاقب و دنبال كردم . بيرون آمدم . ايشان را نديدم . پس ، از خدّام كه بر بام بودند پرسيدم كه اين سه نفر كه به فلان لباس و صفت حالا بيرون آمدند كجا رفتند ؟ گفتند كه : ما همچو اشخاصى كه گويى نديديم . با وجود آنكه در عادت نمىشود كسى از زوّار - خصوص آنكه جهت امتيازى داشته باشد - داخل صحن يا ايوان يا رواق يا حرم شود و خدّام او را نبينند . بلكه غالبا مىدانند كه اهل كجا و چه‌كاره‌اند بلكه از منازل هريك اطلاع دارند ، بلكه اشراف را پيش از ورود مطلع بر ايشان مىشوند و مىدانند چه‌وقت و كجا وارد مىشوند . چنان‌كه هركس بر عادت خدّام اطلاع تام دارد ، مىداند . بعلاوه آنكه ، زمانى نگذشت كه ايشان بروند . پس از آن از در بيرون رفته از خدّامى كه در رواق و بين البابين بودند پرسيدم و همان جواب شنيدم و همچنين در ايوان و كفشدارى اثرى ديده نشد ، با آنكه هريك از زوّار لاعلاج بايد از محضر كفشدار بگذرند . باز برگشتم و رواق و حجرات را گردش نمودم و از سكنه و ملازمين آنها از قراء و خدّام و غيره پرسيدم و خبرى نشنيدم . پس از آن ، در اواخر آن شب و روز آن هم دانسته شد كه شب عيد و شب