زيارت بوده . از مشاهده اين امور و تصديق قلبى ، جازم بر آن شدم كه به غير از آن بزرگوار غايب از انظار - عجّل اللّه فرجه - ديگرى نبوده [ است ] .
مؤلف گويد كه : روايت كرد عالم جليل و ثقهء نبيل " آخوند ملّا نظر على طالقانى " از فاضل اديب " ميرزا محمّد همدانى " - مجاور قبر كاظمين عليهما السّلام - از سيّد مذكور كه گفت : در مسجد " براثا " - كه فيما بين بغداد و كاظمين مكانيست معروف - مرا در موضع خاصى از آن به گنجى خبر دادند . لهذا شب دو نفر را - با اسباب و آلات حفر - با خود به آن مكان برده آن مكان را حفر كرديم . دخمهاى ظاهر شد و در ميان آن دخمه صورت قبرى ديديم كه سنگى بر آن گذاشته . چون آن سنگ را برداشتم شخصى را صحيح الاعضاء در آنجا خوابيده ديديم . چون احساس ورود ما را نمود برخواست و نشست و روى خود به ما كرد و گفت :
« ما فعل علي مع معاوية » ؛ يعنى : على بن ابى طالب امير المؤمنين عليه السّلام با معاويه چهكار كرد و منازعهء ايشان به كجا انجاميد و كداميك غالب شدند ؟ چون اين سخن را بشنيديم و اين واقعه غريبه را ديديم بترسيديم و آن سنگ را در وضع خود گذاشته مانند اوّل آن ، و آن دخمه را مسدود كرده به منزل خود برگشتيم .
[ تشرف فلاح يزدى سهلاوى ]
دهم از اين طايفه شخص " فلاح يزدى سهلاوى " است و شرح اين واقعه اين است كه :
شخص صالح موفق ربّانى " حاج ملّا باقر بهبهانى " مردى بود از جملهء مجاورين نجف اشرف . به زيور صلاح و تقوى آراسته و وسيله معاش خود را شغل كتابفروشى قرار داده بود كه در حجرهء كنج شرقى صحن مطهّر ، متصل به سمت قبله صحن [ بود ] . روزها نشسته و كتاب معامله مىنمود و مدفن او هم حسب الوصيه در همان مكان واقع گرديد .
و در بسيارى از مجالس تعزيهء خامس آل عبا هم قربة الى اللّه ، تيمّنا و تبرّكا بدون غرض دنيايى و فايدهء نفسانى ذكر مصايب مىنمود . بهطورى كه در آن عصر و بلد متعارف بود از كتابهاى فارسى مثل " روضة الشهداء " و " محرّق القلوب " و مانند اينها كتابى به دست مىگرفت و مىخواند و چون نيّت خالص بود تأثيرى تمام مىنمود و در عبارات عربيه دستى نداشت . زيرا كه او را سواد عربى درستى نبود و با اين حال توفيق ربّانى چنان