مؤلف گويد كه : در زمان حيات سيّد مذكور با او معاشرت و آميزشى نداشتم تا آنكه آب فرات را به نجف آورد و در اين باب اهتمام نمود . و بعد از اتمام نهر ، از اصفهان به ارادهء نجف اشرف بيرون آمد . در اثناى راه در منزل " كرند " وفات كرد و جنازهء او را به نجف آورده در باب قبلهء صحن مطهّر ، مقابل مقبرهء شيخ استاد " شيخ مرتضى انصارى " - طاب ثراه - دفن نمودند . حقير چون از آن باب عبور مىكردم ، در وقت دخول از براى شيخ استاد - به رعايت حق تعليم علم - فاتحه مىخواندم و در وقت خروج از براى سيّد مذكور ، به رعايت حق تشريب آب .
اتّفاقا روزى از ايّام در امر معاش شدتى عارض شد و طرق تدبير مسدود گرديد و در وقت خروج از صحن مطهّر كه نوبت فاتحه سيّد مذكور بود ، چون به نزد قبر او رسيدم ملتفت آن گرديدم كه كفايت اين امر را بايد به عهدهء سيّد گذاشت و اگر كفايت ننمود ديگر قرائت فاتحه نبايد كرد ؛ زيرا كه كسىكه در عالم ارواح اينقدر قدرت ندارد نبايد او را به فاتحه خاصّى اختصاص داد ، و اين واقعه در اوايل شب ، بعد از خروج از حرم مطهّر اتّفاق افتاد . چون عادت دخول حرم ، اوّل شب بود بعد از نماز عشاء ، و اوّل روز بود بعد از نماز صبح . پس اين كلام بگفتم و برفتم . اتّفاقا همان شب در خواب ديدم كه شخصى آمد و پولى آورد و گفت : اين را سيّد فرستاد . پس از بيدارى شخصى آمد و بهقدر حاجت پولى آورد و بداد و دانسته شد از سؤال و جواب كه اين حواله از همان جناب بوده . پس حسن ظنّم زياده بر سابق گرديد و رشتهء فاتحه را قطع ننمودم .
[ تشرف آخوند ملا قاسم ]
يازدهم از اين طايفه شخص مؤيد به تأييد سبحانى " آخوند ملّا قاسم روضه خان رشتى طهرانى " است و شرح اين واقعه آن است كه : روزى در خانه دوست يقينى ، شريف خان قزوينى - زيد عمره - سخن در ذكر بعض اشخاصى كه در مانند اين اعصار شرفياب محضر آن بزرگوار شدهاند در ميان آمد . او مذكور نمود كه ملّا قاسم مذكور را هم در اين خصوص واقعهاى است و آن واقعه را ذكر نمود . چون واقعه را قابل ضبط ديدم ، در مقام تحقيق سند برآمده كه اين را خود از او شنيدى يا آنكه به واسطه نقل مىكنى ؟ گفت : نه ،