تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
يعنى : فلان سردار حالا داخل موصل شد و موصل را بگرفت . اين بگفت و برخواست و من هم قهرا از براى تعظيم او برخواستم و تا در خانه بىخود پابرهنه دويدم و بيرون رفت . پس از رفتن گويا بىخود بودم و به خود آمدم و به آن‌دو مرد گفتم كه : اين شخص چه كس بود و اين اخبار غيبى كه او نمود چه بود و اين مراتب را كه از او ديده شد چگونه بود ؟ ايشان را هم مانند خود مبهوت ديدم . پس به زودى بدون عبا از در خانه بيرون دويدم . هر قدر نظر كردم اثرى از او نديدم و از كسانىكه در كوچه بودند از او پرسيدم . گفتند : همچو كسىكه تو گويى از اين خانه بيرون نيامد . پس به كاروانسرايى كه در آن كوچه بود و غربا و واردين در آن منزل مىكردند رفتم و از او پرسيدم . گفتند : همچو كسى در اينجا نيامد . پس به خانه كسىكه واردين موصل بر او وارد مىشدند رفته [ و ] پرسيدم . گفت : همچو كسى از موصل نيامده و در موصل همچو كسى نيست . پس آن‌روز و آن ساعت را تاريخ كرديم . خبر رسيد كه فتح موصل در همان روز و همان ساعت واقع گرديده بود و از اين قراين و وقايع شك باقى نماند در اينكه آن شخص آقا و مولاى ما صاحب الزمان عليه السّلام بود . واقعه دوم آنكه : در يك سال از سال‌ها چون وقت زيارت مخصوصه حسينيه در رسيد ، مقارن آن عرب عنيزه از براى كيل كردن به اطراف كربلا آمده بودند و آن نواحى را پر كرده و طرق و شوارع را بسته بودند و با آنكه جمعى از لشكريان رومى با بعض سرداران از براى حفظ و حراست اهل عبور ، در ميان راه چادر زده توصّد مىنمودند متّصل اعراب زوّار و عابرين را برهنه مىكردند و موكلين نظام از عهدهء دفع برنمىآمدند ؛ بلكه از بسيارى اعراب ، نمىدانستند مال را چه‌كس برد و به كجا برد ، و از اين جهت راه زوّار بسته و كسى جرأت عبور نمىنمود و من هم بسيار دلتنگ بودم و هرقدر هم ملاحظه كردم خود را راضى به ترك زيارت ننمودم و كيف كان عزم و اراده زيارت نمودم ، و جماعتى از اشراف و اعيان حلّه پس از آنكه مطلع بر عزم و ارادهء من شدند در اوّل امر ممانعت كردند . چون مفيد نديدند ، متابعت و موافقت كرده با من روانه گرديدند ، و بعد از توكّل بر خدا و استغاثه از ائمهء هدى عليهم السّلام بيرون رفته تا آنكه از نهر هنديه عبور كرديم . وادى را پر از اعراب ديديم . به طورى كه اگر ما را هم اسير نمايند ، كسى نمىداند كه چه كردند و كجا بردند . لاعلاج در كنار