فضلاى اهل حلّه بودند . بعد از درس نشسته " سبلشطت " مىكشيدند و در بعض مشكلات درس تكلّم مىكردند . اتفاقا در آن روزها در مسأله تداخل اغسال بحث مىكرديم و مسأله را مىنوشتم و آن جزوهء نوشته را هم براى مذاكره و اصلاح ، روزها در مجلس درس با خود مىآوردم . ناگاه شخصى را ديدم با كمال مهابت و جلالت به لباس عرب - لكن به زىّ اشراف نه فضلاء و علماى ايشان ، و لباس هم نه لباس اهل حلّه بلكه اشبه به لباس اشراف موصل - از در داخل شد و بهطورى مهابت و جلالت او مرا گرفت كه بىخود [ بىاختيار ] از براى تعظيم او از جاى خود برخواستم و مكان و نهالى [ تشكچه ] و مخدّهء [ نازبالش ، پشتى ] خود را از براى او گذاشتم و با قدرى حريم به كنار شدم . با آنكه اين كار را از براى احدى از اشراف مملكت و رجال دولت و علماى ملّت آن ولايت نمىكردم و او هم بدون تأمّل و تعارف - بلكه بر وجه استحقاق - در مكان من قرار گرفت ، با آنكه هيچكس با من اين كار نمىكرد . پس با رعايت ادب و حريم در نزديك او نشستم ؛ لكن بهطورى كه گويا قدرت بر تكلّم ندارم . پس از آن ، اشارت كرده به آن جزوهء نوشتهء من كه ميان مجلس بود و گفت : اين چهچيز است ؟ گفتم : جزوهاى است در فقه نوشتهام . گفت : در چه مسأله ؟ گفتم : در مسأله تداخل اغسال . گفت : بخوان ببينم ، و بهطورى مكالمه مىكرد كه افصح از او در عرب نديده بودم . پس جزوه را به دست گرفته قدرى خواندم ، لكن مانند شاگرد بلكه طفل ابجدى در محضر استاد قاهر ، و در مواضعى كه گير مىكردم در خواندن ، مانند كسىكه عبارت را در حفظ دارد بر من القا مىنمود و مواضع اغلاط را تنبيه مىكرد و موضع اشتباه را بيان مىنمود ؛ تا آنكه به موضعى رسيدم . گفت : اين را درست ننوشته ، و وجه آن را بهطورى بيان نمود كه به غير از تصديق بدّى و چارهاى نبود . پس تعليم نمود كه بايد اينطور نوشت .
چنان احاطه و استحضارى را در او ديدم كه گويا احكام فقهيه از بديهيات اوّليه او بود . پس از آن پرسيدم از او كه : از كجا مىآييد ؟ گفت : از موصل . اتّفاقا در آن اوقات اهل موصل بر پاشاى بغداد عاصى شده بودند و لشكرى به سردارى " احمد پاشا " يا آنكه " صالح پاشا " نام ، از بغداد رفته دورهء موصل را محاصره كرده بودند و مرا هم در موصل بعضى دوستان بود و اطلاع از چگونگى امر موصل را طالب بودم . لهذا از او پرسيدم كه : از موصل چه خبر دارى ؟ گفت : فلان پاشا - و نام آن سردار را ذكر نمود - الان دخل الموصل ؛
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 477
مساهمون: محمود بن جعفر عراقى ميثمى
ص٤٧٧