برمىآيم و از مال و عيال خود چشم بريدهام و ارادهء آن دارم كه مادام الحياة در اينجا باشم .
لهذا مناسب ديدم كه عيالى از مجاورين اختيار كنم و مانند ايشان تدبير كار كرده [ و ] به زىّ مجاورين داخل شوم تا آن زمان كه اجل موعود را دريابم ، ان شاء اللّه هنيئا له ، هنيئا له » .
آنانكه خاك را به نظر كيميا كنند * آيا بُوَد كه گوشهء چشمى به ما كنند ؟ !
[ تشرفات سيّد مهدى قزوينى ]
نهم از اين طايفه عالم عامل ، كامل فاضل ، سيّد جليل نبيل " آقا سيّد مهدى قزوينى نجفى حلّى " است كه از اجلّهء سادات قزوينى است كه آباء و اجداد او از قزوين هجرت به نجف اشرف كردهاند ، و از اعزّه و اشراف علماى نجف بودهاند و خود او از نجف هجرت به حلّه كرده و الحال رياست شرعيه حلّه و توابع آن با اوست ، و در كثيرى از علوم - بلكه در جميع علوم شرعيّه ، از فقه و اصول و حديث و تفسير - صاحب يد طولايى و تصانيف جيّده مىباشد و در اين ايّام - كه سال هزار و سيصد هجرى است - در نجف اشرف مىباشند . چون در سن به شيخوخيّت رسيدهاند و شايد در ميان نود و صد باشند با آنكه جميع حواس ، سالم و از همه آنها متمتّع مىباشد .
و شرح اين واقعه اين است كه : « آقا عليرضاى اصفهانى رحمه اللّه " - كه مردى بود فاضل و عالم و از جملهء اخيار مجاورين ، و در سال هزار و دويست و نود و سه هجرى كه سيّد مذكور در نجف بود و حقير هم در آنجا بودم - ذكر نمود كه : در نزد سيّد مذكور بودم . به او عرض كردم كه : الحمد للّه جلّ كمالات عمليّه و علميّه را دارا هستيد و در مواظبت طاعات و عبادات و اذكار و رياضات شرعيّه منفرد عصر خود هستيد . باوجوداين نبايد شرفياب ملاقات امام عصر خود نشده باشيد . اگر دريافت اين فيض شده باشيد دوست دارم كه بر من منّت گذاشته تفصيل آن را ذكر نماييد . فرمود : امّا ملاقات بهطورى كه در وقت ديدن شناخته باشم كه اتفاق نيفتاده ، لكن تا حال سه واقعه اتفاق افتاده كه بعد از وقوع هريك از آنها علم عادى به آن حاصل شده :
اوّل از آنها آنكه روزى در بيرون خانهء خود كه در حلّه مىباشد از بحث و تدريس خارج گشته و اصحاب درس هم متفرّق گشته بودند مگر دو نفر از ايشان كه از مشايخ و