تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
پس خوف و وحشت بر من غلبه كرد . با خود خيال كردم كه شايد خواب مىبينم . دست خود حركت دادم و چشم ماليدم . خود را بيدار ديدم و جميع مشاعر خود را در كار و هر حيله و علاج در استخلاص و مناص كردم به‌جايى نرسيد . پس لاعلاج تن به مرگ دادم و متفكر و متحيّر ايستادم . ناگاه شخص ديگرى را - غير از شخص اوّل - در نزد خود ديدم ايستاده . متوجّه به من گرديد و نام ببرد و به زبان تركى از حال من پرسيد و گفت : الحمد للّه رستگار شدى و با من عطوفت و مهربانى كرد . چون اين رفتار از او ديدم فى الجمله متسلّى گرديدم و از او پرسيدم كه : اين شخص چه‌كس بود و چگونه رستگار شدم ؟ گفت : آن شخص امام مسلمانان ، مهدى آخر زمان عليه السّلام بود و تو را از ميان اهل شرك درربود و از براى هدايت و ارشاد و آنكه در ملت اسلام داخل كند به اينجا آورد . چون اين شنيدم ملتفت آن گرديدم كه از بعضى مسلمانان مىشنيدم كه مىگفتند كه : امام ما مهدى صاحب الزمان عليه السّلام است و غايب است ، و قبل از آن از دين و رفتار مسلمانان خوشم مىآمد و ميل به ايشان داشتم ؛ لكن ملامت عشيره و ارحام و اهل قبيله مانع از اظهار آن بود . پس به آن شخص گفتم كه : آن مرد مهدى غايب عليه السّلام بود ؟ گفت : آرى . گفتم : خود كيستى ؟ گفت : من يكى از ملازمان آن دربارم . گفتم : اينجا كجاست ؟ گفت : اين كوهى است از كوههاى ايروان و از اينجا تا اروميه مسافت بسيار است . گفتم : الحال چه بايد كرد ؟ گفت : اگر رستگارى دنيا و آخرت را مىخواهى اسلام قبول كن . چون اين بگفت ، نور ايمان و محبّت آن جوان را در دل خود به عيان ديدم و پرسيدم كه : چگونه اسلام آورم ؟ گفت : بگو : « أشهد ان لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه و أنّ عليّا و أولاده المعصومين أوصياء رسول اللّه و خلفائه عليهم السّلام » . پس تمام آنچه تلقين نمود ذكر نمودم و اقرار كردم . بعد از آن گفت كه : اين نام كه تو دارى شايسته اسلاميان نيست . نام تو سلمان باشد . گفتم : چنين باشد . پس دست مرا بگرفت و گفت : چشم خود بپوش و بگشا . چون چشم پوشيدم و گشودم خود را در دامنهء آن كوه عظيم ديدم . پس دست مرا رها كرد و راهى به من نمود و گفت : اين راه را گرفته به قدر دو فرسنگ - تقريبا مسافت - مىروى به قريه [ اى ] خواهى رسيد كه نام آن قريه فلان
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 472 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان