ذكر نام من - با آنكه هرقدر نظر نمودم او را نشناختم و هيچوقت او را نديده بودم - تعجّب كردم و در جواب گفتم : مرا اين سعادت كجا باشد ؟ گفت : اين است آن حضرت كه ظاهر گشته و به سوى نجف مىرود . اگر مىخواهى برو و با او بيعت كن ، و اشاره به پشت سر نمود . چون اين بشنيدم متوجّه به پشت سر گرديدم . شخصى را ديدم كه مىآيد و در زىّ بزفروشان دو رأس بز هم در جلو خود دارد .
پس از ملاحظهء اين امر در خصوص تكليف خود متحيّر شدم كه اگر بيعت كنم شايد آن حضرت نباشد و اگر نكنم شايد او باشد . با خود خيال كردم كه مىروم و از او ودايع انبياء كه در نزد آن حضرت و مصدق صدق دعوت است سؤال مىكنم . ديگربار گفتم كه :
من چرا اين كار كنم ؟ اين شخص كه به نجف مىرود و پس از اظهار اين دعوى ، علماى نجف مثل مهدى و شيخ مرتضى و غيرهم در مقام تحقيق برمىآيند و در طرق تحقيق ابصر مىباشند . پس بهتر آن است كه تا [ هنگام ] ورود [ به ] نجف صبر نمايم و شتاب نكنم . چون به اين رأى جازم گرديدم ، به اطراف و عقب خود نظر كرده كسى را نديدم و از بزها هم خبرى نيافتم و آن مرد هم كه با من همراه بود و انتظار جواب سؤال داشت ناپيدا شد . پس ، از آرزوى دريافت اين نعمت مأيوس گشتم و دانستم كه مرا زياده از آنكه ديدم ميسّر نمىشود . پس از آن خيال منصرف گرديدم » .
مؤلف گويد كه : اين مرد صالح را واقعهء ديگر هست كه در همان مجلس ذكر نمود و عجيبتر از ايندو واقعه مىباشد ؛ لكن چون آن واقعه خارج از اين مقام بود و ذكر آن مناسب وقايع كشف عالم مثال است لهذا در خاتمه كتاب در فصل كشف از عالم مثال مذكور خواهد گرديد ، انشاء اللّه .
[ تشرف سلمان اروميهاى ]
هشتم از اين طايفه " سلمان " نام ارومى جديد الاسلام است و شرح اين واقعه اين است كه : حقير در بعض سالهاى هزار و دويست و هفتاد هجرى و شايد هفتاد و هفت بود [ كه ] از براى زيارت مخصوصه غرّه [ اول ] رجب از نجف به كربلا رفتم به ارادهء آنكه تا زيارت نيمهء رجب توقف نكنم بلكه مراجعت به نجف كنم .