تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 462

مساهمون:

ص٤٦٢
پس به هواى آن كنيزك برفتيم . ناگاه در وسط آن وادى خيمه‌اى برپا ديديم كه از آن خيمه مردى صبيح كه از جميع مردان عالم زيباتر ، گيسويش تا به نافش افتاده ، خندان و شادان به سوى ما بيرون آمد و به ما تحيّت گفت . چون او را ديديم گفتيم : يا وجه العرب ، تشنه‌ايم . چون اين بشنيد ، كنيز را آواز داده آب طلبيد ، آن كنيزك دو كاسه آب بياورد . آن جوان يكى از آنها را گرفت و دست خود بر آن نهاد . بعد از آن به ما داد و آن ديگرى را گرفت . همين كار كرد و به ما داد . همگى از آن دو كاسه بياشاميديم به‌قدر كفايت ، و باز آن دو كاسه را مانند اوّل بدون نقص برگردانديم . پس گفتيم : يا وجه العرب گرسنه‌ايم . چون اين بشنيد ، خود برگرديد و داخل خيمه شد . پس بيرون آمد و طبقچه طعام در دست داشت . آورد و بر زمين گذاشت . پس دست خود بر آن نهاد و گفت : ده نفر ده نفر بياييد و بخوريد . پس ما همه بدان نهج از آن طبقچه به قدر كفايت خورديم و برخاستيم و تغيير و نقصى در آن نديديم . پس گفتيم كه فلان راه را مىخواهيم كه برويم آن را به ما نشان ده . گفت : به خدا قسم كه آن راه اين است و شاه‌راهى به ما نمود . پس ما روانه شديم . چون قدرى راه برفتيم بعضى از ما به يكديگر گفتند كه : ما از اهل و وطن خود از براى كسب معيشت دور افتاديم . اينك آن [ - كسب معيشت ] از براى ما حاصل شده ، چرا به اختيار خود از دست بدهيم ؟ ! بيايد برگرديم و اين خيمه را تاراج نماييم . بعضى ديگر ما بر ايشان انكار كرديم و نپسنديديم . لكن بالاخره همگى بر آن اتفاق نموديم و برگرديديم . چون آن جوان مراجعت ما را ديد ، كمربند خود را محكم كرد و شمشير خود را حمايل و نيزهء خود را به دست گرفت و بر اسبى اشهب ، كوه‌پيكر سوار گرديد . سر راه بر ما گرفت و گفت : مگر همانا نفوس قبيحهء شما خيالى زشت به خاطر شما داده و شما را به ارادهء قبيح واداشته ؟ گفتيم : همان است كه گويى و جوابى قبيح به او رد كرديم . چون اين بشنيد ، بر ما صيحه‌اى زد كه گويا دل‌هاى ما را آب نمود و جگرهاى ما را دريد . رعب شديدى بر ما عارض گشته رو به هزيمت گذاشته از او دور شديم . پس به سر نيزهء خود خطى ميان خود و ما كشيد و گفت : به حق جدّم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه هريك از شما كه از اين خط بگذرد ، گردنش را خواهم زد . قسم به خداوند كه ما از نزد او باخوارى و ذلّت