گمان شما او كيست ؟ گفتيم : ما او را خضر گمان كرديم . گفت : بهخدا قسم ياد مىكنم او به گمان من كسى است كه خضر محتاج ديدن جمال او باشد . پس با هدايت و بصيرت باشيد .
رفيقم چون اين بشنيد گفت : بهخدا قسم ياد مىكنم هرآينه او صاحب الزمان عليه السّلام بود » « 1 » .
[ تشرف فاطمه زوجهء نجم اسود ]
دوم از اين طايفه " فاطمه " نام است . زوجه " نجم اسود " كه علّامه مجلسى - طاب ثراه - از " سيّد على بن عبد الحميد " صاحب كتاب " السلطان المفرج عن اهل الايمان " نقل كرده كه او از عالم فاضل " شيخ شمس الدين محمّد بن قارون " نقل كرده كه : « مردى بود " نجم " نام ، معروف به " اسود " ساكن قريهاى معروف به " دقوسا " كه در كنار فرات كبير واقع است و از جمله اهل خير و صلاح بود و زن صالحهاى داشت " فاطمه " نام ، و دو فرزند داشتند . يكى پسر ، " على " نام و ديگرى دختر ، " فاطمه " نام .
اتفاقا زوج و زوجه هردو كور و نابينا شدند و بهنهايت ضعف و ناتوانى رسيدند و اين واقعه در سال هفتصد و دوازدهم هجرى وقوع يافت و مدّت مديد بر اين حالت بودند تا آنكه در يك شب از شبها آن زن صالحه احساس آن نمود كه دستى بر روى او كشيده مىشود و كسى مىگويد : خداوند كورى را از تو زايل نمود . برخيز به نزد شوهرت " ابى على " برو و در خدمتگذارى او تقصير مكن .
آن زن صالحه مىگويد كه : چون چشم گشودم فضاى خانه را روشن و نورانى ديدم .
دانستم كه به نور قدوم مولاى من حضرت قائم عليه السّلام منوّر گرديده و آن بزرگوار بود كه دست به رويم كشيد و آواز داد و چشمم را بگشود » « 2 » .
[ تشرف مردى بدوى طائى ]
سوم از اين طايفه ، مردى بدوى طائى است كه علّامه مجلسى - طاب ثراه - از همان كتاب از على بن طاووس نقل كرده كه مىگويد كه : از جملهء آنها حكايتى است كه روايت آن از " سيّد على بن محمّد بن جعفر بن طاووس حسنى " در كتاب " ربيع الالباب " شده و از براى من به درجهء صحت رسيده و او گفته كه : " حسن بن محمّد بن قاسم " براى ما روايت نمود :
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 66 .
( 2 ) . همان ، ص 74 و 75 .