فصل سوم : در ذكر اشخاصى كه آن حضرت را در بيدارى ديدهاند و در وقت ديدن نشناختهاند
[ تشرف على بن محمد تسترى ]
اوّل از اين طايفه " على بن محمّد بن عبد الرحمن تسترى " است كه علّامه مجلسى روايت كرده در بحار از شيخ مفيد و شيخ شهيد و مؤلف كتاب " مزار " به اسانيد خودشان از " على بن محمّد بن عبد الرحمن " مذكور كه گفت : « در ميان قبيله " بنى رؤاس " رفتم . بعض برادران دينى مذكور داشت كه ماه رجب ايام طاعت و عبادت است و مناسب آن است كه به مسجد " صعصعة بن صوحان " برويم . زيرا كه آن مسجد از اماكنى است كه ائمّه ما در آن نماز كرده و زيارت اين اماكن در اين اوقات مستحب است .
پس با ايشان به مسجد مذكور رفتيم . در باب مسجد اشترى زانو بسته [ و ] پالاندار ، خوابيده ديديم . چون داخل مسجد شديم مردى ديديم مانند ماه . لباس حجازى پوشيده و عمامهاى مانند ايشان بر سر داشت و نشسته بود و اين دعا مىخواند . من و رفيقم هردو ، آنرا حفظ كرديم . بعد از آن سجدهء طولانى بهجا آورد و برخواست و اشتر خود را سوار شد و برفت . پس رفتيم گفت كه : اين مرد خضر بود . واى بر ما كه با او سخن نگفتيم . گويا كه مهر بر دهان ما زده بودند كه ما مبهوت شديم و ملتفت نشديم .
پس بيرون آمده بر " ابن ابى رواد رواسى " برخورديم . پرسيد : از كجا مىآييد ؟ گفتيم :
از مسجد " صعصعه " و واقعه را به او نقل كرديم . گفت : اين مرد در هردو روز يا سه روز يكبار به اين مسجد مىآيد و با كسى سخن نمىگويد . گفتيم : او چهكس است ؟ گفت : به