تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
همّت و سلوك راه معرفت و بسيارى از كمالات سرآمد اهل اين عصر و زمان [ مىباشد ] و الحال ساكن دار الخلافه طهران است . در اوّل روز جمعه پانزدهم ربيع الثانى سنه هزار و سيصد بر مؤلف كتاب وارد شده در وقتى كه مشغول نوشتن قصه سابق بودم . چون خط جناب قندهارى را ملاحظه كرد و مضمون آن را مطلع گرديد گفت : مرا هم در اين خصوص قصه‌اى است و آن اين است كه : « در سالى كه به زيارت ائمهء عراق فايز شدم و تو را هم در نجف اشرف ملاقات نمودم ، در همان سفر بعد از ورود به " بعقويه " - كه در يك منزلى بغداد واقع است - همراهان را عزم بر آن شد كه قبل از ورود به بغداد از راه " علىآباد " به سامره رفته كه پس از زيارت قبر عسكريين عليهما السّلام به بغداد و مشهد كاظمين عليهما السّلام رجوع شود . لهذا از اهل قريهء مزبوره مردى را بلد گرفته روانه سامرا شديم . چون از علىآباد و جزانيه گذشتيم ، عبور زوّار بر نهرى پر از آب و عريض و عميق افتاد كه عبور از معبر متعارف آن نهر بسا [ - به‌گونه‌اى ] بود كه مؤدى به غرق مىشد ، چه جا [ ى ] آنكه شخصى معبر را نداند و از غير معبر عبور نمايد يا آنكه در اثناى عبور بلغزد و در غير معبر واقع شود . پس زوّار وارد بر آن نهر شده عبور مىكردند . اتّفاقا در جملهء زوّار زنى بر يابوئى سوار بود و در اثناى عبور يابوى او از معبر لغزيد يا آنكه از غير معبر رفت و در گودالى كه در آب بود واقع گرديد و راكب و مركوب در آب فرورفتند و آن حيوان به‌قوّت شناورى - اگرچه خود را حفظ كرده - از زير آب بيرون آمد . لكن چون بار آن - از تنبلى سرنشين [ و ] به‌علاوه آب‌هايى كه در جل آن و لباس راكب بود - سنگين بود و آب نهر تند و روان بود و پاهاى آن حيوان بر زمين قرار نداشت ، نتوانست خود را به شناورى نگه دارد . لهذا مضطرب بود و آن ضعيفهء بيچاره صداى خود را به استغاثه « يا صاحب الزمان ، يا صاحب الزمان » - چنان كه رسم زوّار است كه استغاثه و استعانه از مزور خود مىنمايند و به او دخيل مىشوند در شدايد و حاجات - بلند نمود و من چون آن واقعه را ديدم ، سواره به شتاب داخل آب شدم كه شايد تدبيرى در اين باب كنم و ساير زوّار در تدبير كار خود بودند و التفات يا آنكه اعتنايى به اين امر نمىنمودند . ناگاه شخصى را مشاهده كردم كه در جلو من و عقب يابوى آن زن پياده بر روى آب روانست و گويا بر اراضى صلبه راه مىرود كه پاهاى او در آب فرو