شيخ چون اين شنيد حالت متعجّب در او ظاهر گرديد . اگرچه تصديق صريح نفرمود ، آن شخص عرض كرد : نه ضمير شيخ اين بود كه گفتم ؟ شيخ ساكت گشته جواب نفرمود . آن شخص در استعلام و استظهار ابرام و اصرارى نمود . شيخ در مقام اقرار فرمود :
خوب ، بگو ببينم ديدهام يا آنكه نديدهام . آن شخص عرض كرد : آرى ، دو دفعه به خدمت آن حضرت شرفياب شدهاى . يك دفعه در سرداب مطهّر و دفعهء ديگر در جاى ديگر . شيخ چون اين بديد ، بهزودى مانند كسىكه نخواهد امر زياده از آن ظاهر گردد روانه گرديد » .
مؤلف گويد : مقامات و كراماتى كه در حق اين بزرگوار يعنى شيخ استاد ديده و شنيده شده - چنان كه در خاتمه كتاب در فصل منامات و كرامات اشاره به بعض آن خواهد شد ، انشاء اللّه - باعث قطع بر اينكه آن بزرگوار واجد اين مقام و فايز اين اكرام گرديده ، مىشود ؛ اگر نگوييم در بسيارى از امور مهمّه صادر از رأى منير و اذن خاص آن حضرت بوده [ است ] .
[ تشرف ملّا ابو القاسم قندهارى ]
هيجدهم از اين طايفه فاضل جليل و ثقهء نبيل ، زبدة الاصحاب " آخوند ملّا ابو القاسم " قندهارى الاصل ، طهرانى مسكن ، معروف به " جناب " مىباشد و تفصيل اين واقعه اين است كه : « روزى شخصى از فضلا سخن در ذكر اشخاصى كه در غيبت كبرى به اين كرامت عظمى فايز شدهاند در ميان آمد و آن فاضل ، مذكور داشت كه در اين باب جناب قندهارى را هم حكايتى هست . حقير چون طالب درج اين مطالب بودم ، فرستاده صورت اين واقعه را به خط خود " جناب " درخواست كردم و جواب را به اينطور دريافت نمودم كه : فرمايش جنابش اطاعت كرده جواب مىگويم كه : در تاريخ هزار و دويست و شصت و شش هجرى در شهر قندهار خدمت " ملّا عبد الرحيم " پسر مرحوم " ملّا حبيب اللّه افغان " كتاب فارسى هيئت و تجويد مىخواندم .
عصر جمعه ديدن او رفتم . در پشتبام شبستان بيرونى او جمعيتى از علما و قضات و خوانين افغان نشسته بودند . صدر مجلس ، پشت به قبله و رو به مشرق " جناب ملّا غلام محمّد قاضى القضاة " و " سردار محمّد علم خان " پسر " سردار رحمدل خان " و يك نفر عالم عرب مصرى و جمع ديگر از علما نشسته بودند . اين بنده و يك نفر شيعهء ديگر ، عطارباشى