پس كلام آن امام عليه السّلام را از وراى حجاب و پشت پرده شنيدم كه در جواب فرمود كه :
« ردّوه فانّه رجل صابونى » ؛ يعنى : او را به محل خود برگردانيد - يا آنكه دست ردّ بر سينه او بگذاريد و تمنّاى او را اجابت ننماييد و او را در عداد ملازمان اين عتبهء ملك پاسبان نشماريد - زيرا كه او مردى است صابونى ؛ يعنى صابوندوست ، و اين كلام اشاره به آن خطرهء صابون است . هنوز دل را از تعلّقات دنيويه خالى نكرده تا آنكه محبّت محبوب در آن جا كند و شايسته مجاورت با دوستان خدا شود .
آن مرد گويد كه : چون اين سخن شنيدم و آن را برطبق برهان عقلى و شرعى ديدم ، دندان اين طمع را كندم و چشم از اين آرزو پوشيدم و دانستم كه مادام كه آيينهء دل ، آلوده به آن كدورات باشد عكس محبوب در آن منطبع نشود و روى مطلوب ديده نگردد ؛ چه جاى آنكه درك خدمت و ملازمت صحبت آن حاصل آيد » .
[ تشرف شيخ مرتضى انصارى ]
هفدهم از اين طايفه شيخنا الاعظم و استادنا الافخم و سنادنا الاكرم " الشيخ مرتضى التسترى الانصارى قدّس سرّه " مىباشد .
و اجمال اين واقعه آنست كه نقل كرد برادر اعزّ ايمانى و معاصر ، فاضل كامل ربّانى " آقا ميرزا حسن آشتيانى " - زيد توفيقه - كه از جمله افاضل تلامذه شيخ استاد است كه :
« وقتى از اوقات با جماعتى از طلاب در خدمت شيخ استاد مشرف به حرم محترم امير المؤمنين عليه السّلام مىگرديديم . اتفاقا در اثناى عبور ، بعد از دخول [ به ] صحن مطهّر شخصى برخورد و بر شيخ استاد سلام كرد و از براى مصافحه و بوسيدن دست شيخ پيش آمد . بعضى از همراهان از براى تعريف آن شخص به شيخ عرض كرد : اين شخص فلان نام دارد و در جفر يا رمل ماهر است و ضمير هم مىگويد .
شيخ استاد چون اين بشنيد متبسّم گرديد و به جهت امتحان به آن شخص وارد فرمود : من ضميرى اخذ كردم . اگر ضمير مىدانى مرا خبر بده كه در خاطر چهچيز گرفتم .
آن شخص بعد از تأمّل عرض كرد كه تو در ضمير خود گرفتهاى كه آيا حضرت صاحب الامر عليه السّلام را ديدهام يا آنكه نديدهام .