[ تشرف مراشد همدانى ، ازدى ، و هشام ]
يازدهم و دوازدهم و سيزدهم [ از ] اين طايفه " راشد همدانى " است كه جدّ اعلاى شيعيان اهل همدان بود ؛ و " ازدى " است كه در طواف ، شرفياب لقاى آن حضرت گرديد ؛ و " هشام " است كه عريضهء " ابن قولويه " را به مكّه برد كه برساند به آن كسىكه حجر الاسود را در محل خود نصب مىنمايد . زيرا كه اين سه نفر را - اگرچه در سابق در عداد اشخاصى كه در غيبت صغرى به شرف ملاقات آن حضرت فايز شدهاند ذكر كرديم - به ملاحظه آنكه اين وقايع را مجهول التاريخ در كتب بعض اصحاب يافتيم [ در اين بخش آورديم ] .
لكن مقدّس اردبيلى قدّس سرّه هرسه واقعه را در عداد وقايع غيبت كبرى ذكر كرده ؛ زيرا كه سال ولادت آن بزرگوار بنابر آنكه سال دويست و پنجاه و شش هجرى - كه مطابق لفظ نور است - بوده باشد و از آن زمان هم تا زمان غيبت كبرى - كه سال وفات على بن محمّد سمرى باشد - هفتاد و چهار سال باشد - چنان كه جمعى گفتهاند - پس ابتداى غيبت كبرى سال سيصد و سى هجرى مىشود و اين وقايع بعد از آن وقوع يافته . چرا كه واقعهء " هشام " را در سال سيصد و سى و هفت هجرى ذكر كرده و آن هفت سال بعد از غيبت كبرى مىشود ، و همچنين آندو واقعهء ديگر را ، و اللّه العالم .
[ تشرف خواهرزادهء ابو بكر نخالى عطّار ]
چهاردهم [ از ] اين طايفه خواهرزادهء " ابو بكر نخالى عطار " است كه جمعى از ارباب تصانيف نقل كردهاند از ابو بكر تمامى كه گفت : « چند سال قبل از اين ، خواهرزادهء " ابو بكر نخالى عطار " كه از صوفيه بود نزد من آمد . از او پرسيدم كه : كجا بودى و كجا مىروى ؟
گفت : هفده سال است كه سياحت مىكنم . گفتم : از عجايب روزگار چه ديدهاى ؟
گفت : مدتى در اسكندريه بودم و در آنجا كاروانسرايى بود كه غريبان در آنجا منزل مىكردند و در آن كاروانسرا مسجدى بود كه مردى در آن مسجد امامت و نماز جماعت مىكرد و در قرب آن مسجد بالاخانهاى بود كه در آن جوانى منزل داشت و هرگاه نماز جماعت برپا مىشد آن جوان بهزير مىآمد و با آن جماعت ، نماز مىكرد و بعد از فراغ بدون توقّف بالا مىرفت و با كسى تكلّم نمىكرد .