جواب فرمودند كه : چون اخذ به قيام كردم ، ناگاه حضرت قائم عليه السّلام از براى زيارت والدين و جدّ وارد حرم گرديد . به مشاهدهء اين امر بىخود گشتم تا آنكه پس از سلام مختصر به زودى بيرون رفت و من به حال خود آمده برخاستم » « 1 » .
مؤلف گويد كه : فاضل معاصر " ميرزا محمّد تنكابنى " - زيد توفيقه - اين واقعه را نيز از ثقه عالم جليل " آخوند ملّا زين العابدين سلماسى " كه از اعاظم شاگردان بحر العلوم بود ، نقل مىكند كه او گفت كه : « در خدمت سيّد بودم در آن سفر سامره و در همين نماز و آن جناب را بعد از تشهد دوم و اخذ سلام ، اين سكته عارض شد و چون به منزل آمديم من دست به غذاى شام نكشيدم تا آنكه جناب سيّد سرّ آن سكته را به طريق مذكور بيان نمود .
پس نزديك سفره رفتم و غذا تناول كردم » « 2 » .
چهارم ، واقعهايست كه از ناظر سيّد نقل كرده كه : « در اوقاتى كه سيّد در سامره بودند ، منزل در اتاق متّصل به اتاقى كه سيّد در آن منزل داشت بود و من مىديدم كه پس از صرف غذاى شب و تفرقهء اصحاب و بستن باب ، در اواخر شب سيّد بيرون مىرود ؛ لكن نمىدانستم كه به كجا مىرود تا آنكه يك شب پس از خروج ، من هم با فاصله خارج شدم .
او را در حرم عسكريين عليهما السّلام نديدم . زيرا كه درها بسته بود و از شبكه نظر كردم ، اثرى نيافتم .
پس به سوى سرداب رفته همهمهاى شنيدم . از پلهء سرداب آهسته پايين رفته در پلهء آخر توقّف كردم . آواز سيّد را شنيدم كه با كسى تكلّم مىكند . ناگاه به من آواز داد كه فلان چرا اينجا آمدهاى ؟ برگرد . من برگشتم » « 3 » .
پنجم ، واقعهاى است كه نيز از ناظر سيّد نقل كرده و آن اينست كه : « در اوقاتى كه سيّد در مكهء معظّمه بود ، چون محلّ آمد و رفت عامّهء خلق بود از عامّه و خاصّه ، مخارج ايشان زياد بود . زيرا كه از كسى از واردين احتجاب نمىنمود و با هر طايفه بهطورى كه او را از خود مىدانستند رفتار مىنمود و اكثر اهل سنّت او را هممذهب خود مىدانستند . لهذا جميع طوايف و فرق با او معاشرت داشتند .
هامش
( 1 ) . دار السلام ، ج 2 ، ص 208 و ص 209 .
( 2 ) . قصص العلماء ، ص 172 و 173 .
( 3 ) . دار السلام ، ج 2 ، ص 211 .