تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 369

مساهمون:

ص٣٦٩
ما به نزد كعبه آمده مشغول دعا شديم ، و چندان‌كه تضرع كرديم اثرى نديديم . ناگاه جوان محزون و گريانى پيدا شد و چند شوط طواف كرد و بعد از آن رو به ما كرد و يك‌يك ما را نام برد . گفتيم : لبيك . گفت : آيا در ميان شما كسى نبود كه خدا او را دوست دارد و دعايش را مستجاب كند . گفتم : اى جوان ، بر ما است دعا و بر خداست اجابت . گفت : دور شويد از كعبه كه [ اگر ] در ميان شما كسى بود كه خدا او را دوست مىداشت ، البته دعايش را مستجاب مىكرد . چون ما دور شديم ، نزد كعبه به سجده افتاده و گفت : اى سيد و آقاى من ، تو را قسم مىدهم به محبتى كه به من دارى ، كه اهل مكه را آب دهى . هنوز سخن آن جوان تمام نشده بود كه ابرى پديد آمد و مانند دهن‌هاى مشك ، آب از آن جارى شد . پس ، از اهل مكه پرسيديم كه اين جوان كه بود ؟ گفتند : على بن الحسين عليه السّلام بود » « 1 » . و ديگر از اكابر ايشان " طاووس يمانى " بوده و مناظرات و مخاصمات او با حضرت باقر عليه السّلام در كتب اخبار بسيار است . و ديگر از اكابر ايشان " سفيان ثورى و ابراهيم ادهم " باشد . " ابن شهر آشوب " روايت كرده : « چون حضرت صادق عليه السّلام در زمان " منصور دوانيقى " به كوفه آمدند ، پس از زمانى اذن مراجعت به مدينه حاصل شد و مردم به مشايعت آن حضرت بيرون آمدند . از جملهء ايشان " سفيان ثورى " و " ابراهيم ادهم " بودند كه با جماعت ، پيش از آن حضرت مىرفتند . اتفاقا شيرى بر سر راه ظاهر شد . " ابراهيم ادهم " گفت : باشيد تا آنكه " جعفر " بيايد ، ببينيم با اين شير چه مىكند . چون آن حضرت رسيد ، به نزديك شير رفته گوش او را بگرفت و از راه دور گردانيد . پس رو به آن جماعت كرده فرمودند كه : اگر مردم اطاعت خدا مىكردند چنان‌كه اطاعت او باشد هرآينه بر اين شير ، بار توانند كرد » « 2 » . " ابن ابى الحديد " در " شرح نهج البلاغه " نقل كرده كه : « جماعتى از متصوّفه در خراسان نزد حضرت رضا عليه السّلام آمدند و گفتند كه : امير المؤمنين - يعنى مأمون - در امر
هامش
( 1 ) . احتجاج طبرسى ، ج 2 ، ص 149 و 150 ، ح 186 . ( 2 ) . مناقب ابن شهر آشوب ، ج 4 ، ص 262 و 263 ، در خرق عادات امام صادق عليه السّلام .
دار السلام در احوالات حضرت مهدى ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 369 | محمود بن جعفر عراقى ميثمى / جمعى از نويسندگان