مشكل از او بپرس تا آنكه بيان كند . پس كسىكه مسائل واجبهء نماز بر او كشف نشود ، چگونه اسرار داند . چنانكه در خبر صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : « علامت دروغگو آن است كه تو را خبر مىدهد به خبرهاى آسمان و زمين و مشرق و مغرب ، و چون از حلال و حرام خدا از او مسئله پرسى ، نداند » « 1 » .
آخر ، اين مردى كه دعوى مىكند كه مسئله غامض وحدت وجود را - كه عقول از فهم آن قاصر است - فهميدهام ، چرا يك مسئله سهلى را اگر پنجاه بار به او القاء كنى نفهمد ، و كسانىكه دقايق معانى را مىفهمند چرا آنكه او فهميده نمىفهمند ، و هرگاه خود معترف شود كه كشف با كفر جمع مىشود و كفار هند صاحب كشفند ، پس بر فرضى كه كشف ايشان واقعى باشد و دروغ نگويند ، از كجا بر خوبى ايشان دلالت كند .
و بالجمله ، ادله و اخبار بر رد اين طايفه بسيار است . شيخ طبرسى در كتاب " احتجاج " روايت كرده كه : « حسن بصرى در بصره وضوء مىكرد كه امير المؤمنين عليه السّلام بر او گذشت و فرمود : اى حسن ، وضوء را كامل بجا آور .
حسن گفت : يا امير المؤمنين ، ديروز جماعتى را كشتى كه شهادتين مىگفتند و وضوء را كامل مىساختند . آن حضرت فرمود : پس چرا ايشان را يارى نكردى ؟ گفت : و اللّه در روز اول غسل كردم و حنوط بر خود پاشيدم و سلاح پوشيدم و هيچ شك نداشتم كه تخلف ورزيدن از عايشه كفر است . در عرض راه كسى مرا ندا كرد كه : هركه مىكشد و هركه كشته مىشود به جهنم مىرود و من ترسان برگشتم و در خانه نشستم ، و در روز دوم باز به مدد عايشه مهيا و روانه شدم و در راه ، همان ندا شنيدم و برگشتم .
آن حضرت فرمود : راست گفتى . دانستى آن منادى كه بود ؟ [ حسن ] گفت : نه . فرمود :
برادرت شيطان بود ، و به تو راست گفت كه قاتل و مقتول لشكر عايشه در جهنم باشند » « 2 » .
و در حديث ديگر روايت كرده كه : « آن حضرت به حسن فرمود كه : هر امّتى را سامرى باشد و تو سامرى اين امّت هستى كه مردم را از جهاد منع كنى ، و چند قصه طولانى در مناظرهء حسن با حضرت سجاد و باقر عليهما السّلام نقل كرده كه دلالت بر شقاوت او كند » « 3 » .
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 340 ، باب الكذب ، ح 8 .
( 2 ) . احتجاج طبرسى ، ج 1 ، ص 402 و 403 ، ح 86 .
( 3 ) . همان ، ح 87 .