پس بايد امور شرعيّه را از خدا و رسول و ائمه عليهم السّلام و راويان اخبار ايشان كه علماى ربانى باشند اخذ نمود ، و الّا بدعت و ضلالت باشد و تابع گويندهء آن ، هلاك شود . پس ، مرو گرد آن عمل كه اصل يا كيفيت آن يا عدد آن از غير ايشان اخذ شده باشد ، [ كه ] بدعت و حرام باشد ، و حرام را تأثيرى نيست در امرى و كارى .
آيا ندانستهاى كه خليفهء دوم در نماز ، دست بالاى دست گذاشتن را چون به خضوع و خشوع مناسب ديده ، مستحب كرده و آمين گفتن بعد از خواندن حمد را چون دعاست ، در نماز مندوب شمرده ، و امامان تو آن نماز را باطل دانستهاند . پس گيرم فلان ذكر مستحب باشد امّا گفتن آن ، به آن عدد يا به آن كيفيت يا در آنوقت كه پير مرشد گفته ، چون از خدا و رسول و امام نرسيده ، بدعت و حرام باشد ؛ و هكذا خدا گوشت و ساير حيوانيّات و لذايذ و پوشيدن لباسهاى فاخر و زن گرفتن و جماع كردن و معاشرت با خلق و سر تراشيدن و نوره كشيدن و شارب زدن و عطريات استعمال نمودن و ريش گذاشتن و غير اينها را بر تو حلال كرده . پس ترك اينها را دين و آئين خود قرار دادن و اسباب تقرّب به خدا دانستن حرام باشد و بدعت ، و فاعل آن مبتدع و اهل ضلالت ، و تابع او در هلاكت باشد .
و داخل اين طايفه باشند كسانىكه دعاهاى موضوع - كه در اخبار وارد نشده - از براى عوام و نسوان بلكه خواص مىنويسند و آنها را با اثر مىدانند و نيازها به ازاء آنها از مردم مىگيرند . غافل از آنكه اين ، بدعت و حرام و اخذ اجرت و نياز به ازاء آن هم حرام است .
پس اى عزيز ، كارى كن كه اعتقادات ، اعتقاد رسول صلّى اللّه عليه و آله و امام عليه السّلام ، و طاعت و عبادت و ذكرت و دعايت موافق گفته خدا و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و امامان عليهم السّلام واقع گردد ، و تابع كسى شو كه خدا و رسول و امام گفته ، و مريد كسى باش كه ايشان او را ستودهاند . اين كرامتهاى بىاصل را باور مكن و اين مردمان شيطانصفت را كه هنوز مسائل ضروريه نماز و روزه خود را ندانستهاند ، مراد و پيشواى خود قرار مده .
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
و اللّه هو الهادي الى الصواب .