متابعت " سفيان ثورى " كرده كه با امام تو حضرت صادق عليه السّلام دشمنى مىكرد و پيوسته معارض آن حضرت بود ؟ چنانكه بعض حالات او را خواهى شنيد انشاء اللّه . آيا متابعت " غزالى " را عذر خودخواهى نمود كه به يقين ناصبى بوده و در كتابهاى خود گويد كه : به همان معنى كه مرتضى على امام است ، من هم امامم ، و گويد : هركس يزيد را لعنت كند گناهكار است ، و در لعن و رد شيعه كتابها نوشته ، مثل " المنقذ من الضلال " و غير آن . يا آنكه متابعت برادرش " احمد غزالى " را حجّت خواهى كرد كه مىگويد كه : شيطان از اكابر اوليا مىباشد . يا آنكه " ملّاى روم " را شفيع خواهى كرد كه مىگويد كه : ابن ملجم را امير المؤمنين عليه السّلام شفاعت خواهد كرد و بهشت خواهد برد و به او فرمود كه : تو گناهى نكردهاى چنين مقدّر شده بود و تو در آن عمل مجبور بودى و به او فرمود :
غم مخور جانا شفيع تو منم * مالك روحم نه مملوك تنم
و مىگويد :
چونكه بىرنگى اسير رنگ شد * موسى با موسى در جنگ شد
چون به بىرنگى رسى كان داشتى * موسى و فرعون دارند آشتى
بلكه نيست در هيچ صفحهاى از صفحات مثنوى مگر آنكه اشعار به جبر يا وحدت وجود يا سقوط عبادات يا غير آن از اعتقادات فاسده ، دارد ؛ چنانكه پيروان ، او را قبول [ دارند ] . در ميان ايشان معروف و مشهور است و ساز و نى و دف را عبادت دانند .
يا آنكه به " محيى الدين عربى " پناه برى كه مىگويد كه : جمعى از اولياء اللّه هستند كه رافضيان را به صورت خوك مىبينند ، و مىگويد : به معراج كه رفتم ، مرتبه على را از مرتبه ابو بكر و عثمان پستتر ديدم . چون برگشتم . به على گفتم كه : چون بود كه [ - چرا ] در دنيا دعوى مىكردى كه من از آنها بهترم . الحال كه ديدم مرتبه تو را كه از همه پستترى .
و بالجمله ، او و غير او از اين هذيانات بسيار دارند كه ذكر آنها به طول انجامد ، و اگر از دعواهاى بلند ايشان فريب مىخورى آخر فكر كن كه شايد از براى حبّ دنيا اينها را بر خود بندند . اگر خواهى او را امتحان كنى كه در اين دعوى - كه من اسرار غيبى را مىدانم و همهچيز بر من منكشف شده و هر شب ده بار به عرش مىروم - راست گويد يا دروغ ، يك مسئله از شكّيات نماز ، يا آنكه يك مسئله از مشكلات ميراث و غير آن ، يا آنكه يك حديث