يعنى : بگو در جواب آنها : استخوان آنها را كسى زنده كند كه روز اول آنها را درست كرده [ است ] . و بالجمله ، در جواب هيچيك از اينها نفرمود كه حشر با جسد " هورقليائى " باشد و آن نپوسد و عيب نكند .
و همچنين اين طايفه جميع كارهاى خدا را ، از خلق كردن و رزق دادن و غير آن به مباشرت امام مىدانند و امام را علّت فاعلى خلق ، بلكه علت مادى و صورى و غائى مىدانند . چنانكه در " كفاية الراشدين " « 1 » كلمات ايشان را نقل كردهام و از عبارات گذشته در اين كتاب دانسته شد كه جميع امور را راجع به امام مىدانند و " شيخ احسائى " در " شرح الزيارة " « 2 » و " سيد رشتى " در " حجة البالغه " تصريح به اين دارند . بلكه دانسته شد كه اين كلام را در حقّ ركن رابع هم مىگويند . زيرا بايد نايب عام - كه ركن باشد - از سنخ منوب عنه باشد ؛ بلكه خداى زيردستان در همه صفات خدايى او باشد .
و واضح و آشكار شد بر عامهء خلق كه " سيد على محمّد شيرازى " معروف به " باب " - كه طايفهء بابيّه منسوب به او مىباشند و از تلامذهء " سيد رشتى " بود - بعد از وفات ايشان اين مقام را ادعا نمود و در تاريخ هزار و دويست و شصت و يك طلوع نمود ، و جمعى از شاگردهاى " سيد رشتى " بعد از وفات او يك اربعين به اميد رجعت ، بر سر قبر او معتكف بودند . بعد از آنكه از رجعت ايشان مأيوس شدند به سمت شيراز عنان رهانيدند تا آنكه خروج كرده فتنه " نيريز " را به سردارى " سيد يحيى " پسر " سيد جعفر كشفى " برپا كردند . بعد از آن ، فتنهء " مازندران " و " قلعهء طبرسى " به سردارى " ملّا حسين بشروئى " و غير او مشتعل نمودند . بعد از آن ، فتنهء " زنجان " را به سردارى " ملّا محمّد على زنجانى " برافروختند . در اين فتنهها خلق كثير را سبب قتل شدند و مردمان بزرگ را كشتند تا آنكه در تاريخ شصت و نه - تقريبا - او را به دار كشيدند و هنوز اثر آن فتنه خاموش نگرديده است .
و بالجمله ، تفصيل اين واقعه در اين دفتر نشايد و جواب اين كلمات و اعتقادات ، بر كسى پوشيده نماند و ضرورت دين و مذهب در دفع هريك كفايت نمايد ، و اگر اين امور در
هامش
( 1 ) . اين كتاب به زيور چاپ آراسته نشده است .
( 2 ) . شرح الزيارة الجامعة الكبيرة ، ج 4 ، ص 47 - 67 ، ذيل جمله [ آثاركم فى الاثار ] .